مانیفست شعر میتراییسم
مانیفست شعر میتراییسم
......
توضیح :این مطلب تحت همین عنوان "مانیفست " قراربود چاپ شوددرهفته نامه همدلی /ویژه نوروز۸۵که با عنوان " پاساژهایی برشعرمیتراییسم "نوروز۸۵درهمدلی ۸ صفحه ای چاپ شد
پیش در آمد:
آنچه وا می دارد مان تا به طرح چنین شعری بپردازیم دلایل متعددی است که از نیازهای اساسی شعر امروز ایران بر می اید از طرفی آنچه امروزه در خصوص نظریه پردازی ادبی در ایران دنبال می شود متاثر از حوزه های غربی است.
در غرب متدولوژی علمی و روش مندانه بر نظریه پردازی ادبی شان حاکم است و ریشه در ساختار و نهادهای ادبی – هنری دارد. در پژوهش و نظریه پردازی ادبی همیشه مصرف کننده یافته های مغرب زمین بوده ایم و نبود تفکر انتقادی و انگیزه های لازم در این امر (نظریه پردازی ادبی) همواره ما را به یک سیکل بسته و باطل می رسانیده در طول تاریخ ادبیات ما کتب و رسائل متعددی در شرح و بسط انواع شعر و بدایع و صنایع شعری نگاشته شده است و تذکره ها و یادمانها نیز مضاف این موضوعند اما همه اینها کلی نگر و ناروشمند و غیر متدولوژیک بوده ا ند به نظر می آید جای طرح و ارائه یک دکترین در حوزه نظریه ادبی ایرانی خالی است و این مهم بر عهده شاعران و نویسندگان حرفه ای است که تعدادشان نیز اندک نیست ( به شرطی و شروطها) ! به همین ترتیب درک شرایط جامعه و نیازهای اساسی آن انعکاس و تاثیراتش در حوزه شعر ما را وا می دارد تا با تبیین و بررسی این رویکرد شعری (میتراییسم ) خلاءهای ممکن و احتمالی را تا حدودی بنامایانیم یا حداقل گامی هر چند کوتاه و اندک برداشته باشیم که اقبال و عدم اقبال آن نیز طی یک دوره چند ساله مشخص خواهد شد و همانقدر که سکوت و تخریب و طعن دیگران را به تن می خریم نقد دلسوزانه آنان را نیز سراپا گوشیم. باشد که مقبول افتد.
وجه تسمیه میترائیزم:
میترا به نحوی ترجمه معنایی از مفهوم مهر ایرانی است. الهه مهر یکی از ایزدان قدرتمند در دوره ایران باستان بود که طرفداران بسیاری نیز داشت. مهر (میترا) یکی از کهنترین ایزدان هند و آریایی نیز بوده است.
میترا پیوند دهنده افراد بشر و پشتیبان ایمان و باورهای راسخ میان آدمیان است. در انگاره های ذهنی ایران باستان ( به ویژه در عصر اشکانیان) میترا(مهر) به عنوان مظهری از شجاعت قهرمانی وفاداری بوده که به سایر نقاط دنیا انتقال داده شده بود. امروزه به معنای ساده، خورشید و محبت و دوستی است. نام هفتمین ماه سال خورشیدی و نام یکی از جشنهای باستانی یعنی مهرگان است که در روزگاران کهن آن را جشن می گرفتند.
آیین میترائیسم بعدها از طریق گوناگونی به امپراطوری روم (یکی از پایه های تمدن اروپایی) منتقل شد و پس از تغییر و تحولاتی که در زیر ساختهای سنت مسیحی – اروپایی نقش عمده و بسزای را ایفا کرده است از روایات مربوط به میلاد مسیح (ع) (مساوی با میلاد مهر) تا عشاء ربانی (شام آخر در آیین مهر) عروج و رجعت مسیح (عروج مهر با گردونه و 4 اسب و ظهور دوباره او) شمایل مسیح و مریم (پیکر مهر و ناهید) و ... گرفته تا صلیب (چلپای مهر) ناقوس کلیسا (زنگ مهرابه ها) کلاه اسقف ها لباس قرمز کاردینالها (لباس قرمز مهر پرستان) تندیسها غسل تعمید (غسل در آیین مهر) تا اصطلاحات پاپ ، پدر (پدر آخرین مرحله از مراحل هفت گانه آیین مهر) و ... همه و همه تحت تاثیر میترائیسم بوده است.
حال می توان فهمید که میتراییسم تا چه حد بر فرهنگ اروپایی مسیحی که جهن معاصر متاثر از آن است تاثیر گذاشته و در شکل گیری تمدن غرب تا چه میزان دخیل بوده فکر می کنم به کدهایی برای شناخت وجوه نامگذاری این رویکرد ادبی دست یافته باشیم با این توضیح که دوره اوج و انتقال آن اشکانیان بوده است چرا که پس از هجوم اسکندر و فرهنگ هلنیسمی که از او به یادگار ماند عنصر ایرانی عنصر بیگانه را تحمل نکرده و با میتراییسم فعال خود آثار فرهنگ وارداتی اسکندر را زدودند امری که بدون پردازش تاریخی درک آن بسیار سخت است.
بنابراین شناخت هویت واقعی خود و گسترش و توسعه آن از اهم ملزومات کلی در این خصوص می باشد
. حال می پردازیم به برخی افقهای دور و نزدیک این رویکرد شعری
1- برخی از اقتضائات اجتماعی، فرهنگی و ...
می دانیم که در خانه هر فرد ایرانی یک جلد دیوان حافظ پیدا می شود. این جمله واقعی است و این که شاعرانی چون فردوسی، حافظ، مولوی ، سعدی و خیام و ... در ذهن اسطوره پرداز ایرانی حضوری اسطوره ای کیهانی دارند این هم یک واقعیت است. چرا در قهوه خانه ها بازارها کوچه ها مجالس و نشستهای خانوادگی و ... اشعار این بزرگواران زمزمه پذیر می شود اما مشمول شاعران امروز نمی شود؟
چه شده که شکاف میان مردم و شعر ایجاد گردیده؟ این فاصله از کجا آمده است؟ اکثر مردم به خاطر دل مشغولی ها و گرفتاری های معیشتی مجبورند در طول شبانه روز چند شغل و چند شخصیت داشته باشند و این رویه به نوعی به اسکیزوفرنی فکری – فرهنگی می انجامد دیگر نه وقتی و زمانی می ماند و نه حوصله ای و اگر هم فرصتی پیش آمد ترجیح می دهند وقتشان را صرف تفریح و تلویزیون و دید و بازدید و ... کنند.
شعر اکثر شاعران سی سال اخیر شعری انتزاعی – ذهنی بود که لباسی فاخر و زبانی فخیم داشت که گاه برای درک معنا و مفهوم یک شعر باید به چند فرهنگ لغت و مترجم و منتقد مراجعه می کرد که این مسئله خود باعث استمرار شکاف مذکور می شد.
کارنامه شخصیتی اکثر شاعران به خاطر خلجانهای روحی – روانی چند وجهی شده بود و الگوی مناسبی نمی توانستند برای ذهن الگوپذیر ایرانی باشند.
فقر اقتصادی اکثر شاعران برای پرداخت هزینه های سرسام آور چاپ به طوری که اگر شاعری بخواهد کتابش را چاپ کند باید تمام هزینه ها و لوازمات آن را به تن خریدار و به نوعی دوزیستی مفتخر شود . که باعث عدم ارائه به موقع و مناسب کالای فرهنگی می شد که در آن شکاف موثر بود.
عده ای کتک خورده و پر از کمپلکس های فرویدی یک مشت مزخرفات به نام شعر را زیر هم نویسی می کردند و وقتی مردم با این منتها مواجه می شوند خیال می کنند که شعر امروز یعنی همین !!!
در محافل آکادمیک و آموزشی دانشگاهی نیز گویا به شعر امروز اعتقادی ندارند و بیشتر مروج و مبلغ غزل و اشعار کلاسیک هستند که در کتب درسی دانشجویان کمتر نامی از شاعران چند دهه اخیر می آید و اگر هم کتابی سفارشی چاپ شد ردپای رفیق بازی و باندگرایی بی محتوا در آن اثر شگرف پیداست!! که همه این مسائل باعث شکاف شعر و مردم شده و می شود.
2-اقتضائات ادبی و افقهای شعر امروز:
1. بنا به دلایل اجتماعی ، تاریخی و ... دوران گذاری که زیر ساختهای آن طی چندین سال گذشته نهاده شده و به روند حرکت جامعه و به تبع آن بر ادبیات و شعر هم تاثیر خود را خواهد گذاشت. برجستگی نمودهای عینی – اجتماعی در شعر این دهه ضروری است. این مطلب بدان معنا نیست که در تاریخ ادبیات ایران و یا در دهه 70 شعر اجتماعی وجود نداشته است بلکه منظور آن است که از آنجا که دهه 80 به نوعی دهه آشتی شعر و مردم خواهد بود ناگزیر روند حرکت شعری و جاذبه های آن سمت و سویی به بازنمایی و برجسته سازی معضلات اجتماعی- عینی خواهد داشت و فاز اجتماعی شعر کاملتر خواهد شد.
2. برجسته سازی عنصر ایرانی و سایر مولفه های ایرانیزه شده در شعر امروز.
در میترائیزم مولفه ها از چرخش بر مدار های گسسته بر مدار ایرانیزه شده پدیده ها استوار می شود. اگر به فلسفه تاریخ و روند حرکت تاریخی ایران نگاه کنیم یک سری بن مایه و ته نشستهایی هست که ما را هر چه بیشتر با گذشته تاریخی مان آشنا می کند. ما مشکل عدم حافظه تاریخی داریم. همه از این مشکل رنج می برند. آیا مشکل عدم حافظه تاریخی ارجحیت دارد یا مشکل زبان در شعر؟
در میترائیزم سعی می شود تاریخ پالایش شده و ناب بازسرایی شود . حافظه ملی ما همیشه از غفلت در این خصوص ضربه پذیر بوده است. تاریخ سفارشی و نگاه تقویمی و خطی به گذشته داشتن مشکلی از ما را حل نخواهد کرد بلکه در شعر امروز می باید آنگاه که به حوزه های تاریخی می پردازیم با بر هم زدن زمان و زمان پریشی افقهای حال و گذشته و آینده را در یک ساختار کلی همگن با دیدی انتقادی به فرآیند مورد نظر رساند.
3. در شعر میترائیزم موسیقی و ضرباهنگ نقشی مهم را عهده دار است. تقطیع سطرها بیشتر با سویه ای هارمونیک انجام می گیرد. لحن جبروت گونه و موسیقی خاص متون مقدس نیز در این نوع شعر جایگاه ویژه ای دارد. آنگاه که به ازلیت در کلام می اندیشی به لحن مقدس دست خواهی یافت هر چند که در برخی از اشعار معاصر دهه های اخیر عناصر موسیقی در شعر برخی شاعران نمود داشته است اما به شکل مستمر و ذاتی شده در شعر از ضروریات شعر امروز است. تقطیع های تحمیلی و سطربندی های آن چنانی مانع از شکل گیری موسیقی درون متنی می گردد.
4. در میترائیزم محتوا و موتیف اجباری نیست و این بدان معناست که نباید حتما به ملیت و ایرانی بودن و مولفه های ایرانی پرداخت. بلکه منظور از میترائیزم در این حوزه این است که شاعر مختار است به تمامی مفاهیم و مضامین بپردازد. اما رگه و ریشه و نخ نامرئی که شعر را به میراث ادبی گذشته مان مربوط می کند را نباید فراموش کند و این همان موید حرف الیوت در مقاله نوآوری در راستای سنت می باشد. مثلاً پرداختن به مفهوم تغزل و عشق و عرفان ولو در قالبهای نوستالژیک باشد طوری نیست در صورتی که می توان از اروتیک کج فهم وارداتی پرهیز کرد.
پس میراث ادبی کهن ما اروتیک سطحی رابر نمی تابد و آنگاه که با تغزل و عشق و نوستالژیا همگن و همذات می شود در جان و دل مخاطب می نشیند چون در ادامه لحن حافظ و خیام و ... می باشد.
5. طنز
رویکرد طنز یکی دیگر از مولفه های میترائیزم است. اصولا طنز تا موقعی که درونی و ذاتی شاعر نشده باشد از اعتبار خاصی برخواردار نیست چه اگر غیر از این باشد ما با طنزی مکانیکی و تصنعی روبرو هستیم.
طنز خشن تراژیک عصبی و لطیف همه می توانند کارکردهای خاص خود را داشته باشند. طنز فرآیند تقابل ذهنیت جنونمند شاعری است که در برخورد با پدیده های اقتدار گرایانه پیرامون او خلق می شود. وجوه شیزوفرنیک و اسکیزوفرنیک برخی شعرها این نمود را برجسته تر می کند.
طنز باید از پالایشگاه ذهنی – زبانی شاعر بگذرد تا بتواند موثر و مفید باشد. هر چند که در طول ادوار شعر فارسی طنز وجود داشته و دارد منتها در میترائیزم طنز با سایر مولفه های دیگر چفت و بستی درونی پیدا کرد. و در ساختار شعر حل می شود.
آنگاه است که کار ویژه مدنظر شکل می گیرد و الا اکثر این مولفه ها به طور جداگانه مسبوق به سابقه بوده اند و نقطه افتراق ما مثلاٌ با دهه هفتادی ها این است که در میترائیزم تمامی مولفه ها را در چفت و بستی درونی و به طور هماهنگ و تعاملی – تعادلی بر مدار حافظه ملی با سویه ای انتقادی با تکیه بر انگاره های تاریخی اساطیری آیینی و با ریتم و ضرباهنگ و موسیقی و جدآوری که از پالایشگاه زبانی شاعر عبور کرده و در آیینه اجتماع تکثیر می شود می بینیم.
6. تاریخ
در این نوع شعر مولفه ای ذاتی و اصلی به حساب می آید. تاریخ را می توان به مثابه یک عینک در نظر گرفت که با آن می توان حال، گذشته، آینده را با هم دید. نگاه تقویمی به تاریخ و بازسرایی شاهنامه ای بدرد شعر امروز نمی خورد. در شعر امروز شخصیتها و الگوهای تاریخی و شرایط سلسله ها و پلشتی های تاریخی و ... در یک پروسه حساب شده و منطقی از پالایشگاه واقعیت و حقیقت عبور کرده و در ساختار کلی شعر مستحیل می شود.
آیا بیماری فراموشی حافظه ملی جز با تاریخ گرایی انتقادی قابل رفع است؟ اشتباه نکنیم که صرف آوردن چند نام یا مکان تاریخی مشکلی را حل نمی کند بلکه آنگاه که شرایط و شخصیتهای تاریخی از ذهن دستگاهمند شاعر عبور کرده و از حدود و ثغور تاریخ توصیه ای عبور کرد کارکرد خاص خواهد داشت.
7. اسطوره پردازی اسطوره زدایی اسطوره زدگی و ... در میترائیزم به فراخور محتوا و ساختار شعر کارکردهای خاص خود را دارد
اسطوره زدایی از پدیده های اقتدار مابانه و اسطوره پردازی الگوهای راستین انسانی.
شعر خود اسطوره شخصی شاعر است. شعر اسطوره در بیداری شاعر است. مگر می توان اسطوره و فضای اساطیری را از شعر گرفت؟! که در غیر این صورت شعر نیست که متن تصنعی و مکانیکی جهت دار است. وقتی شاعر روایت اساطیری را بدون هیچ دخل و تصرفی نقل کند کاری را صورت نداده . اسطوره را در شعر باید امروزین کرد شاعر هنگام برخورد با اسطوره ها باید با توجه به شرایط تاریخی اجتماعی فرهنگی خود از آن اساطیر بپردازد و اسطوره ای نوین را خلق کند. متنها مواظب باشد در راستا و ادامه منطقی زیر ساختهای اساطیری آن اسطوره باشد نه نسخه بدل از اصل مصنوعی و مکانیکی بی محتوا.
8. ارجاعات و چالشهای بینامتنی
نیز در میترائیزم شکل کاملتری به خود می گیرد. چون در این شعر از اساطیر تاریخ و روایات کهن استفاده می شود. خواه ناخواه با نمادهای چالش برانگیز روبرو می شویم که از این جهان به جهانی دیگر و به جهان های دیگری رهنمون می شویم و فضاهای جدیدی خلق می شود.
9. پرداختن به مقوله زبان در این نوع شعر نه افراطی است نه تفریطی بلکه پا به پای دیگر مولفه ها راه خود را می رود. بدون شک کشف ظرفیتها و پتانسلهای زبان فارسی به عنوان ستون اصلی فرهنگ ایرانی آن هم از نوع سالم و تندرستش از نیازهای شعر امروز است.
هر چند که پالایش و زدودن زبان فارسی از واژه های وارداتی تا آنجا که امکانپذیر بوده و مانع تبادل و تعامل فرهنگی نشود و معادل یابی به موقع و مناسبی انجام بگیرد نیز گاه مورد توجه قرار می گیرد. چون زبان بر ما تحمیل می شود برای گریختن از جبر زبانی باید طی یک پروسه بازی سالم زبانی از کار ویژه ها و کارکردهای زبانی غافل نشویم.
نباید مقهور زبان شد و نیز نباید مورد غفلت قرار بگیرد.
-نکته پایانی
میترائیزم در ذات زبان خود به دنبال سویه های اثباتی است نه سلبی آوردگاهی است برای تلاقی تمامی حرکتهای شعری تا به حال. آنچه میترائیزم می نامیم. برآیند تمامی حرکتهای شعری تاکنون است و در عین حال نیز هیچکدام از آنها نیست.
میترائیزم فرآیند شدن است آغاز نگاه انسان ایرانی ست که در این تراکم و ترافیک بی هویتی و معناگریزی می خواهد نقطه ای اتصال و پیوند دهنده انسان به تعلیق درآمده در خلاء با جهان میانه باشد. ایرانی که به قول هانری کربن جهان میانه است.
میترائیزم از فرودست می آید و به ریشخند فرادست می انجامد. وجدان اجتماعی لایه های زیرین جامعه است و شرایط خاص تاریخی را به چالش می کشاند.
استراتژی تدافعی است در برابر هر آنچه هویت مانیست در این پروسه جان جهان و جان جامعه در واژه های پیمان ، ایمان ، حق و به التزامات انسانی و قدسی خود را می نمایاند.
میترائیزم چشم اندازی است که رو به مخاطب گشوده می شد آنجا که مخاطبان خاص را به وجد در آورده و دستان گشاده را بی نصیب از سرود باران ریز و زمزمه هر آنچه ایرانی ست نمی کند. یک خانه است با پنجره های متعدد برای دیدن و دیده شدن.
باسپاس
صادق کریمی
توضیح :این مطلب تحت همین عنوان قراربود چاپ شوددرهفته نامه همدلی /ویژه نوروز۸۵که تحت عنوان " پاساژهایی بر شعر میتراییزم ...." نوروز۸۵درهمدلی ۸صفحه ای چاپ شد
