تبليغاتX
تارنگار رسمی شعرمیتراییک درایران - بیانیه ی شماره یک شعرمیتراییک درایران

تارنگار رسمی شعرمیتراییک درایران

طرح زنده نگه داشتن حافظه ملی ازطریق شعر

بیانیه ی شماره یک شعرمیتراییک درایران

بیانیه ی شماره یک شعرمیتراییک درایران

 بیش ازصدسال ازجنبش ازادیخواهی درسرزمین ما می گذردوشعراین هنرغالب دراین برهه اززمان ، پابه پای این جنبش –اگرنه جلوتر-حرکت کرده است.شعرشاعران مشروطیت ، باغث وسمین فراوان وامدارازیا تاثیرگذاربراین دستاورد ا سلاف مابوده است.به شعرشاعرانی نظیر"میرزاده ی عشقی"، " فرخی یزدی"، "ملک الشعرای بهار"و"عارف قزوینی" و... که بنگریم یابرکارها ونظریه های کسانی چون "تقی رفعت "، "جعفرخامنه یی" و "شمس کسمایی" که تامل نماییم ؛دغدغه ی انان را درلزوم تحول درشعرفارسی مشاهده می کنیم.

امروزه دگرگونی فرهنگی وهنری رااساس تحولات سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی و...می دانندوپاره یی براین نکته متفق القول اند که دگرگونی های فرهنگی –هنری همپای پیشامدهای سیاسی ، اجتماعی واقتصادی رخ می دهند.دریک قرن ونیم اخیر ، روشنفکران مابا مفهوم مدرنیته و ورود مظاهر مدرنیزاسیون وتقابل آن با جامعه ی سنتی ما اشنا شدند.

دراین گذارمامیان دو قطب "مدرن " و"سنتی " درنوسان بوده ایم ؛ان هم ازنوع بنیادگرایانه اش .روشنفکران ما یا" خودی غیرمدرن " بودند یا "مدرن غیرخودی ".(یا مثل "تقی زاده "ی غیرخودی ،که می خواست از نوک پا تافرق سر فرنگی باشد؛بودیم یا مانند"آل احمد"خودی ، که یکسره غرب را انکارمی نمود.)باحرکت خجسته یی که "نیما" درشعرامروزفارسی ایجادکرد ؛ شعر ، علی الظاهر ازبحرانی که ورود مدرنیته  به ایران درهمه ی زمینه ها ازجمله هنربه وجود اورده بود ؛ رست .دردنباله نواورانی همچون "شاملو" و"فروغ"سربرکردند که اثارشان پاسخی بود به ضرورت نواوری درشعری که ازدوران "حافظ" بدین سو برمدار اندیشه وساختاری واحد می چرخید که بازتولیدجامعه یی تمامیت خواه بود.پس ازاین نواوران ، ماباحرکت هایی درست وناتندرست درشعر روبروشدیم که چون کشتی بی لنگری گاه به این سو وگاه به ان سو کژ و مژ می شد.دردهه ی هفتاد ، حرکتی دیگرباره درشعرامروزفارسی ، نضج گرفت وبالید که برآیند تمامی جنبش های پیشرو ی شعری   قبل ازخودبود ودرعین حال هیچکدام ازانها نبود

نوعی متفاوت وترازی دگرگونه دراین هنر دیرپای ایرانی .

بافروپاشی اردوگاه چپ که چندی کعبه ی امال عده یی ازروشنفکران وشاعران بود وارایه ی آموزه ی نظم نوین جهانی  وگسترش رسانه های گروهی نیز ورود به عصرارتباطات و انفجاراطلاعات ، مابادنیایی روبروبودیم که فارغ از ارزشگذاری ، حرکت به سمت وسوی جهانی بودن را اقتضا می کرد.

دراین فضای جهانی اندیش ، نسلی متفاوت بابیانی دیگرگونه پا به عرصه ی شعرنهاد که هم تبارازعناصرایرانی می گرفت و هم نفس از رایحه ی مدرن

:"نسل خودی مدرن "

خودی ، به معنای :ایرانی بودن ، تبارازسنت ها وآیین ها داشتن بی انکه خویش رادران محدود کردن ، هویت تاریخی وتبارایرانی را به عنوان مدار"حافظه ملی "  درشعرخود ،گوارانیده کردن .

مدرن به معنای : نگاه جهانی داشتن ، روزآمدبودن .

 که این انگاره باورمندبودن به مردمسالاری درحوزه ی اندیشه ی سیاسی ، عدالت محوری در حیطه ی اقتصاد و تکثرگرایی در عرصه ی آیین و اسطوره را سبب می شود.

پست مدرنیته – همان طوری که می دانیم –به قولی ازمعماری ِ جهان بیرون آغازید، اما انسان "خودی مدرن" ، حوزه ی اندیشه گی خودرا ازحیطه ی شعریعنی معماری درون شروع کرده است.همین جا بایدبگوییم،اگردرپست مدرنیته وزنه ی مدرنیسم برسنت می چربیدوعقربه ی ان بیشتر گرایش به مولفه های مدرن داشت ؛بنیادنگاه انسان خودی مدرن که در شعرش تبلوریافته است بر حول محوربخش های بهینه و قابل بازیافت سنت وتبارتاریخی می چرخد.وجه تمایزی که انسان خسته و دلزده ازمدرنیته وضایعات اش را دریچه ی امید و روزن ارزویی می گشاید.این شعرکه "میتراییک" اش می نامند در عین جهان باوری ،ضرورت های تاریخی را در حوزه ی ایین ،معیشت وسیاست قبول داردودرک می کند.این شعربیانی ویژه داردکه هم به مولفه های مدرن وهم به عناصرخودی با دیدی انتقادی وچندسویه می نگرد،از"تابوانگاری" عبورنموده ، مرزهای تاریخ واسطوره راتفکیک کرده است-امری که درعین اسطوره افرینی به اسطوره زدایی نیز می انجامد-که البته خود حاصل نگاه نسبیت اندیش درعرصه ی اندیشه وتفکر است.در این شعرگفت و گو و دیالوگ که سراغاز مردمسالاری است مشهود می باشد.نیز گذاربه مرزهای تاویل ومنشورینه گی زبان ازدستاوردهای این شعراست.

میتراییک به بامداد آغازین پس از آفرینش نقب می زند و هستی ، محیط زیست ، روان و طبیعت را پاک و عاری از آلودگی ها می خواهد. این طریقه ی شعری ستایشگر زمین و آسمان است و بر خوانش عناصر بوم زاد تاکید فراوان دارد.  ایران مدارا محور و روادار را حرمت می گذارد ، ایران رستن گاه بیانیه ی حقوق بشر را که در رفتار و کردار بزرگانی چون کورش در مواجهه  کرامتمندانه با مغلوب تبلور می یابد.


پس درشعر میتراییک :

1-دیدتاریخی انگارانه :صرف نگاه خطی وتقویمی به تاریخ و گزارش ازنوع شاهنامه یی اش نیست .بلکه بازافرینی تاریخ است .دراین نوع شعر، شخصیت ها وحوادث گوناگون تاریخی مشمول مرورزمان ومکان نمی شوند.تاریخ ، انگاره یی است که حافظه وهویت ملی رامرتبن تلنگرمی زند و گوشزد می کند.امری که نمودان درشعراکنون الزام اور به نظرمی رسد . چراکه همیشه عدم درک صحیح ازتاریخ و تجارب تاریخی ، مارابه بیماری فراموشی حافظه ی ملی دچارکرده است . چنان که می دانیم همواره این اقتداراست که ازورطه های نسیان تاریخی می زاید وبازتولید می شود.بایدگفت که این گزارش تاریخ و یا تاریخ گرایی نیست که درشعرمیتراییک اتفاق می افتد، بلکه دراین شعر تاریخ ، برمدار حافظه ی ملی می چرخد و خود –انتقادی ِ تاریخی شکل می گیرد وطی روندی دیالکتیکی ، تاریخ ، پالایش شده وهمچون پدیداری ناب استخراج می شود.دراین میان تقابل شخصیت های تاریخی و گاه کنارهم نهادن دو یا چندوضعیت ناهمگون ، ایجاد طنز می کند.طنزی که معمولن گزنده است وبه ریشخند خودِ تاریخ می انجامد.

 2-اسطوره وروایت اسطوره یی:به شکلی خام وبدون هیچ دخل وتصرفی نمی اید.بلکه اسطوره و روایت اسطوره یی را باید"امروزین "کرد.دراصل مادراین نوع شعر با  بازافرینی اسطوره سروکارداریم ، نه بازسرایی آن .این روند می باید ادامه ی منطقی ژرف ساخت های ان اسطوره باشدنه نسخه ی بدل ازاصل (تصنعی – مکانیکی –بی محتوا).به عبارتی با  بازافرینی اسطوره ، ما پدیده های اقتدارمآبانه را برملا کرده و ازذات فساداور انها اسطوره زدایی می کنیم .

3-طنز:  ماحصل تقابل ذهنیت جنونمند شاعراست دربرخورد با پلشتی ها و آلام انسانی . او می خواهد باطنز ازتنگناهای حیات فردی و اجتماعی راه برون رفتی پیدانماید یا حداقل کنه نازیبای انها را عریان ورسواکند.این طنزبایدازپالایشگاه ذهنی – زبانی شاعربگذردو درونی وذاتی اوگردد.درادوارشعرفارسی ماباطنزروبروبوده ایم اما این طنزامری عرضی بوده نه ذاتی .درحالی که درشعرمیتراییک ، این مولفه باید باسایر عناصر، چفت و بستی درونی پیداکندودرساختارشعرحل شود.

 4-فراواقع گرایی : محصول   نگاه   هستی شناسانه ی شاعراست به جهان که می کوشد درسپیده دم زبان قرار گیرد.انگاه که به ازلیت درکلام وپدیده های آن می اندیشیم ، به لحن مقدس دست خواهیم یافت .انجا که نه این است ونه ان ودرعین حال همه ی انهاست .اشراقی که برزوایا نورمی تاباند و هاله یی رنگین کمانی گرداگردانسان که گل سرسبد افرینش است می رویاند.

 تکمله :شعرمیتراییک چشم اندازی است ازایین ، تاریخ ، اسطوره ، عرفان ناب ایرانی ، اشراق اساطیری و...آنجا که مخاطب خاص وعام بانگریستن بدان به "جهان میانه" می رسد .آنجا که همه عالم اگرتن باشد، او، دل است .

    میتراییک ، خانه یی است باپنجره های متعددبرای دیدن و دیده شدن.

افق های کهن را به بالکن های مدرن پیوندزده ومی خواهد برپشت بام "پست مدرن " ستاره ی "ایران باوری "را رصد کند.انجاکه دیگرجغرافیانیست .آنجاکه موطن اش ، درجوهرقلم ها وکانون مغزها وبرروی کاغذهاست .ازپاپیروس گرفته تا کاغذA4. با چهار، که عددی خلاق و آفرینشگراست .عددچهارجهت اصلی است . درتفکرفیثاغورثی ، نمادکمال ، تناسب موزون ، عدالت وزمین است .عددسوگند نیز می باشدکه درآیین "گنوستیک " ،  "باربلو"یا چهارگانه ی ایزدی نام دارد.








+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 17:1  توسط صادق كريمي  |