شعري از زنده يادسيروس رادمنش
زنده یاد سیروس :درپیشانی و ناصیه این پسر آدمی بزرگ رامی بینم-
"کمان ایرانی " !
شعري از زنده ياد سيروس رادمنش
(.....) برای اندوه صادق کریمی {درغم ازدست دادن فرحنازپورقاسم /24شهریور84}
*************************************************
که دشت
کم ازلیلا نبود
وطره های نیم خیس
درتب کمان
***
قوس بودواندکی قزح
به قاب خود
وآرش نیم هلاکم
آموخت
***
--کمان ایرانی
می توانستم آیا
طی کنم ازواسطه ها اٌ
تقطیع
که آن گردو
دوایربهتی شد
زیرابروان
***
حالا آن خلاصم، درتیر
نیم شبان وصخره گان
درهرچه لال صخره ها
***
می دانی اما
آنکه دشتم آموخت
دراین جلگه های فراخ –فراخ
خود،چگونه خفت ؟!
***
نفس ازبوی کوه می گیری
تا نرگسانِ دشت من
همین طرح مختصر
به ترکشی تک
***
پس مگوها آمد
پوچ های خطادرتیر؛
رٌخان پوشیده درکجاوه های واویلا
پس کجای چارانگشت رابگویم فاصله
{میان گوش وچشم !؟}
***
فاصله،اندک شد
و سرنوشت {--آن ستاره ی بردربازه }
به نیست ، حلالم کرد
ای هلاکِ تک!
***
راستی را،بخشش کجاست
وقتی ایثار ازحق آرش گذشت
:او که ترکه کمان بود
و فرصت
مجالِ مام!
***
پس شست او چه بخششی کرده است
درگاهنگام پوک گردوها
***
هنوز، اما شکیبا
درپیشاورد کشیده ها
چون سرخگلی
درخون بهار
******************************
سیروس رادمنش /24شهریور84/اهواز/پاساژ

