تبليغاتX
تارنگار رسمی شعرمیتراییک درایران - اميد حلالي : ميتراييك ، نوعي انرژي نهان در بطن متن هاي ارائه شده توسط دوستان بود

تارنگار رسمی شعرمیتراییک درایران

طرح زنده نگه داشتن حافظه ملی ازطریق شعر

اميد حلالي : ميتراييك ، نوعي انرژي نهان در بطن متن هاي ارائه شده توسط دوستان بود

اميد حلالي : ميتراييك ، نوعي انرژي نهان در بطن متن هاي ارائه شده توسط دوستان بود كه به اعتقاد من ، پس از نقد و نظرهاي فراوان كه بر آنها صورت گرفت ، سيروس حق مطلب را آنچنان كه بايد ادا نكرد و نام گذاري حلقه عنواني محدود كننده بود ( هر چند كه  حلقه ، يكي از اركان نشانه شناختي آيين ميتره بوده كه تا هم اكنون نيز به رسم دلداده گي و پيوند بين دو كس تبادل مي شود ) بهتر است  از اين به بعد ، از عبارت جنبش فراگير  ميتراييك سخن به ميان آورد .

دوستان ما خصلتي ويژه در خود دارند كه همانا ارج نهادن به حركت هاي نوي پيش از خود ، بدون حذف و بهره گيري و سپس انكار سلف مي باشد ( كه به نوعي استراتژي غالب بسياري از فعالان عرصه ي فرهنگ و سياست است ) .

به طور مثال يكي از شانس هاي بزرگ هوشنگ چالنگي ، خوردن به پست دوستان ما بود كه چالنگي را بازخواني صادقانه كردند و در همه جا تلاش نمودند تا حق فرو خورده ي او را و ( چونان اوها را همچون مجيد فروتن ، فريد رامهرمزي  و حياتقلي فرخ منش ) احياء نمايند .

در نظر آوريد كه چالنگي به راحتي مي  توانست مورد انكار قرار گيرد زيرا نه اثر مستقل چاپ شده اي به عنوان كتاب ارائه داده بود و نه به صورت فراگير در مطبوعات حضور داشت ، از حيات متناوب شعري برخوردار نبود و به دلايل شخصي بيشتر فرهيخته اي انزوا طلب بود به طوري كه سال ها خٌرده شاعران و ناشاعراني از غيبت وي سوء استفاده نمودند و دستآوردهاي او را به خود نسبت مي دادند .

نقش چالنگي در شعر مانند تاثير احمد فرديد  در فلسفه بود كه هر دوي اينها متفكراني شفاهي محسوب مي شدند . با اين تفاوت كه ميراث داران فرديد وي را حذف كردند و كمتر نامي از او به ميان آوردند و انكارش كردند اما ما با اين كه ميراثي از چالنگي به ارث نبرده بوديم وي را بازخواني كرده و حق مطلب را اداكرديم كه شرح آن را همه مي دانند .

سيروس ، با آگاهي از اين نوع رفتار حق طلبانه ي دوستان به سراغ ما آمد و غيبت دو دهه اي خود را به صورت مكتوب با اتصال و ائتلاف ادبي با دوستان تا حدودي جبران نمود .

بنابراين جنبش ميتراييك بدون آنكه بخواهيم شيفتگي به آن نشان دهيم ، يار شدن برخي دلسوزان و آگاهان از ظّن خود با متن هاي ما بود كه اتفاقا بسيار مورد مدّاقه به هنگام خود قرار گرفته بود .

اعتقاد دارم كه بزرگواراني چون عبدالرحمن نيك سرشت ، فريد رامهرمزي ، مجيد فروتن نيز جزو شارحان و مدافعان نهضت احياء هويت ( آييني ـ ميهني ) بوده و هستند و حتا به مراتب نقشي پٌررنگ تر از بسياري كسان دارند كه توانسته اند به هرترتيب به موقع ابراز سخن نمايند يعنی اين كه اين دوستان بيشتر تاثيرات شفاهي گذاشتند و اين به دليل اتصال محكم آنها با فرهنگ غني فولكلور مي باشد .

محمدرضا شيرواني با ۱۳ شعرش ، زنده ياد شاپور بنياد ، شاپور جوركش ( كه در شعري با نام سه گانه اي براي صخرها ، دشت ها و زخم ها از اين دو بزرگوار به عنوان دو شاپور شعر : بنياد مردگان و جوركش زندگان ياد كرده ام ) ، زنده ياد محمد بياباني كه بر تارك اين سلوك مي درخشد ، مريد ميرقائد ، بهرام حاجي پور ، زنده ياد قدرت كياني ، كورش كياني قلعه سردي ، استاد حياتقلي فرخ منش به عنوان بنيان گذار شعر روستا در ايران و  محسن عبدي پور ، رامين يوسفي و همه و همه مي توانند جزو لاينفك این جریان به شمار آيند .

اما هسته ي مركزي اين جنبش ، با حضور مغتنم صادق كريمي ( با تاثيراتي كه از وجوه قوي اسطوره شناسي ، در جمع گذاشت ) ، رضا بختياري اصل ( با  پشتوانه و شناخت غني ادبيات كلاسيك و نقد ادبي تاثير گذار بود ) و شهريار شهرياري ( كه با آوردن فلسفه تاثيرات خود را گذاشت ). همچنين نوعي تقسيم كار سرايشي بين كار دوستان صورت گرفته است :

شعر شهريار شهرياري ، وجه  فلسفي  شعر ميتراييك ، شعر رضا بختياري اصل وجه طنز  شعر اين جنبش ، شعر صادق كريمي ، با برجسته سازي وجوه تاريخ كهن و اسطوره  و  نقد اجتماعي ، شعر اميد حلالي  با پرداختن به اسطوره ، آيين ، كالبد شكافي بخش جنايي تاريخ معاصر و شعر فروتن و فريد رامهرمزي و بهرام حاجي پور و حياتقلي فرخ منش ، بخش فولكلور ، همه و همه تاثيرات خاص خود را گذاشته و مي گذارند .

گفتني ست كه ميتراييك ، بخشي از انرژي نهفته در شعرهاي سروده شده است و حتا عٌشري از كليت انرژي را تعريف و تأويل نمي كند و فقط در حد تبيين و كشف برخي وجوه است و بايد سيروس رادمنش و رامين يوسفي را به خاطر تلاش براي اين تبيين ، تحسين كرد .

ميتراييك ، جنبشي نرم افزاري و نظري است كه فقط محدود به شعر نيست و حوزه ي انديشه آن است و تكيه اش را به زاگرس داده و كشت اَش در جلگه ي غني جنوبي ست . انبار غلّه ي روزهاي بي برگي ، سيم سپيد روزهای سياه .

هفته نامه ندای بهبهان - سال اول  ـ سه شنبه ۱۵ دي ۸۳ ـ ۲۲ ذيقده ۱۴۲۵ ـ  شماره هفدهم ـ ص ۶/ میزگردی با حضور : فرج الله عباسیان، رضا بختیاری اصل، صادق کریمی، عبدالرحمن نیک سرشت و امید حلالی

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 14:15  توسط صادق كريمي  |