تبليغاتX
تارنگار رسمی شعرمیتراییک درایران - آيين تجليل از حفيظ‌الله ممبيني، شاعر و داستان‌نويس، روز پنج‌شنبه، 14 آذر 87، در تالار شوراي شهر اهوا

تارنگار رسمی شعرمیتراییک درایران

طرح زنده نگه داشتن حافظه ملی ازطریق شعر

آيين تجليل از حفيظ‌الله ممبيني، شاعر و داستان‌نويس، روز پنج‌شنبه، 14 آذر 87، در تالار شوراي شهر اهوا

خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
سرويس: فرهنگ و ادب

آيين تجليل از حفيظ‌الله ممبيني، شاعر و داستان‌نويس، روز پنج‌شنبه، 14 آذر 87، در تالار شوراي شهر اهواز برپا شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) از خوزستان حفيظ‌الله ممبيني (آبگينه) در سال 1325 در ميداوود باغملك ديده به جهان گشود و سال‌ها مدير و دبير دبيرستان رودكي در هفتگل بود. وسواس و دقت نظر او در نگارش اشعار و داستانهاي بومي‌گرايانه وي را به يكي از مطرح‌ترين نويسندگان و شاعران دهه‌ 40 و 50 تبديل نمود. چاپ آثار او شامل داستان شعر و تحقيقات در ادبيات عاميانه فولكلور در مجلات خوشه و ديگر نشريات ادبي بخش اندكي از كوشش‌هاي ادبي وي به شمار مي‌رود.

اين نويسنده و شاعر همزمان با شاعران و نويسندگاني چون هوشنگ چالنگي، مرحوم علي مقيمي، بهرام حيدري و... در هفته نامه‌هاي آن زمان از جمله خوشه و در زمينه ادبيات و فولكلور ايل بختياري آثاري به يادگار گذاشته است كه با استقبال گسترده‌ شاعران نويسندگان آن دهه تا به امروز مواجه گرديده و مورد تاييد بزرگان شعر و ادب آن زمان چون احمد شاملو و سايران قرار گرفته است.

سيد حميد حسن‌زاده، رييس شوراي شهر اهواز، در اين مراسم گفت: شهر به فرهنگ و هنرش زنده است و اگر اين نباشد، شهر مرده است. كمك كنيم تا چنين مراسمي هر چه باشكوه‌تر برگزار شود. چنين برنامه‌هايي تشويقي براي دوستان جوان هستند كه وارد اين حوزه مي‌شوند.

وي در مورد ممبيني اظهار كرد: من بحث متفاوتي در مورد آقاي ممبيني دارم. او استاد من بود. ما تحت تاثير شخصيش قرار مي‌گرفتيم و بعد مبارزاتي وي در دوران انقلاب باعث مي‌شد كه جو پرشور انقلابي در دبيرستان ايجاد شود. وجود اين عزيزان در دوران انقلاب مشوقي براي فعاليت‌هاي سياسي كار بزرگي بود اما همه‌ آنها بعد از انقلاب مظلوم بودند و از آنها يادي نشد.

حسن‌زاده افزود: تاثير شخصيتي آقاي ممبيني بر ما كه محصلش بوديم عميق بود. گفتار، ‌هدف و راه و مشي ايشان خيلي تاثيرگذار بود و من خواهشي كه از آقاي ممبيني دارم اين است كه در بحث داستان نويسي تلاش كنند و آرا ادامه دهند. اغلب دوستان هنرمند و توانمند در عرصه‌هاي مختلف با مشكلات عجيبي دست و پنجه نرم مي‌كنند و متاسفانه اين يك نابساماني است. ما از همه‌ تخصص‌ها استفاده نمي‌كنيم و در همه‌ رشته‌ها در اهواز نقصان وجود دارد. اگر دوستان همت كنند تا اين تشكل بنيان و اين برنامه حفظ شود، شايد به جايي برسيم كه مشكلات حل شود.

وي با اشاره به اين كه به دليل مشغله‌هاي زياد در شوراي شهر فرصت‌ها گرفته مي‌شود، گفت: ما عملا نمي‌توانيم به خيلي از مسايل بپردازيم و اگر دوستان همت كنند ما هم در حد وسع به انجمن‌ها كمك مي‌كنيم. شايد در بعضي مسايل مشكلاتي باشد اما مهم اين است كه كاري را شروع كنيم و وقتي كاري شروع شود مطمئنا نواقصش هم بر طرف مي‌شود. ما در نظر داريم شروع اين برنامه‌ها تاثير ابعاد شخصيتي و نفوذ آنها در افكار عمومي باعث تقويت و پيشرفت آنها شود.

رييس شوراي شهر اهواز در مورد نحوه‌ برگزاري بزرگداشت‌ها خاطرنشان كرد: ما ليستي را تهيه كرديم و ابتدا از دوستاني كه در دسترس‌تر هستند و حضور دارند، تقدير مي‌كنيم. توصيه‌ ما اين است كه فكر نكنيم شورا يك تشكيلات جدا است. شورا نهادي است كه مال مردم است و اگر شما فعاليت كنيد قطعا ما آماده هستيم و انديشه‌ها و افكار شما را مد نظر قرار مي‌دهيم تا گام محكمي برداريم.

وي اظهار كرد: ما آماده هستيم به آقاي ممبيني و ديگر دوستاني كه مجموعه‌ آثاري دارند كمك كنيم تاانشا‌الله آثار خود را به چاپ برسانند.

همچنين شهرم گراوندي، نويسنده و روزنامه‌نگار، گفت: ‌مي‌خواهم از آدمي براي شما حرف بزنم كه مي‌دانم چقدر آدم محجوب و بزرگ منشي است و چه بسا همين حالا هم دارد خودخوري مي‌كند كه چرا بايد اجازه مي‌دادم برايم نكوداشت بگيرند. و اما حفيظ؛ اجازه بدهيد به حفيظ‌الله ممبيني در اين نوشتار و در اين مونولوگ فقط بگويم حفيظ.

وي خاطرنشان كرد: حفيظ يك نويسنده‌ وعده داده شده توسط غول ادبيات اين مملكت است كي؟ احمد شاملو. پيش از انقلاب نشريات موثري منتشر مي‌شد كه فارغ از رنگ و لعاب و جنجال سازي‌هاي صورتي فقط به كار دل مشغول بودند و عنايتي به كار گل نداشند. نشرياتي مثل نگين، خوشه و فردوسي كه شاملو در خيلي از آنها سردبيري مي‌كرد. نشرياتي كه عمرشان به چند صباحي هم نمي‌انجاميد. در اين مملكت گل و بلبل كدام نشريات را داشتيم كه به جز نشريات حكومتي عمري به اندازه‌ انگشتان دست داشته باشند الان هم هيچ نشريه‌اي عمرش به 10 سال نكشيده و نخواهد كشيد. اگر اشتباه مي‌كنم، نمونه بياوريد.

او اظهار كرد: حفيظ را احمد شاملو به عنوان نويسنده‌ قدرتمند سال‌هاي آينده وعده داد اما شايد همين جا بود كه بزرگترين كوتاهي حفيظ شكل گرفت. ماندن در ده. وقتي در ده مي‌ماني بايد از شهر كسي بيايد تا برايت خبري بياورد. وقتي در ده مي‌ماني بايد بالاي تپه بماني و انتظار بكشي كه كي خبري مي‌رسد. كي كسي مي‌آيد. روزنامه را بايد برايت پست كنند. وقتي توي ده باشي درگير مسايل همان محدوده مي‌ماني.

گراوندي تصريح كرد: اشتباه حفيظ‌الله ممبيني زماني اتفاق افتاد كه در جهان بيني محدود روستا ماند البته درك اين نكته سخت نيست كه وقتي كسي مثل احمد شاملو چنين لفظي را برايت بياورد ديگر نمي‌تواني ايراد بگيري. در كل نوشته‌هاي حفيظ، شعرهاي حفيظ، يك مامن آرام‌بخش و يك تفرجگاه باصفا در كنار هياهوهاي زندگي مدرن است. اصلا خود حفيظ باغي از لطافت جان و شوخ طبعي و تسكين و صفاي باطن است.

وي با تاكيد بر اين كه ممبيني استاد ساده نويسي است، گفت: اين ساده نويسي در ادبيات اقليمي است و كساني مثل قدرت كياني، بهرام حيدري و داستانهاي يكي مثل محمود دولت آبادي كه در برابر استانهاي او كمرنگ هستند همه و همه شاگردان مكتب حفيظ هستند.

او همچنين با ارايه نكاتي درباره‌ي متخصات داستان نويسي بومي گفت: نويسندگان و منتقدان حوزه‌ ادبيات داستاني در تعريف نوعي از ادبيات خوزستان كه خصوصيات منطقه‌ خاص را در خود بگنجاند كمتر اصطلاح ادبيات اقليمي را به كار برده‌اند. اين نوع ادبيات را بيشتر ادبيات بومي و ناحيه‌اي و محلي خوانده‌اند و نويسندگان هر كجا در مورد ادبيات اقليمي بحث كرده‌اند منظورشان ادبيات روستايي است.

وي با بيان اين كه اولين كسي كه اولين بار اين اصطلاح ار به اين صورت به كار برده حسن عابديني بود، خاطرنشان كرد: ادبيات اقليمي مورد نظر عابديني ادبيات روستايي است و نويسندگان و منتقدان ديگر نيز اغلب هر كجا اثري را اقليمي معرفي كرده‌اند منظورشان ادبيات روستايي است. دكتر عبدالاهيان نيز مي‌نويسد ادبيات روستايي بر داستانهايي اطلاق مي‌شود كه در قالب روستايي و فضاهاي غير شهري جامعه ايران نوشته شده باشد. چنان كه از اين تعريف برمي‌آيد ادبيات اقليمي با ادبيات روستايي يكي است.

گراوندي در ادامه گفت: به باورعبدالعلي دستغيب ادبيات بومي هم داراي معناي وسيع و هم داراي معناي مرز است. ادبيات اقليمي در معناي خاص داراي وحدت حوزه‌هاي جغرافيايي، مشابهت اوضاع معيشتي و گويش محلي، مشابهت‌هاي آييني، وحدت زبان، تاريخ و مذهب و خصايصي از اين گونه است. ويژگي‌هاي كه دستغيب در مورد ادبيات به آن اشاره كرده با آثار حفيظ الله ممبيني مصداق دارد. نكته‌ جالب اين تعريف آن است كه شاخصه‌هاي يك اقليم بايد در اقليم ديگر يافت نشود و گر نه اطلاق ادبيات بومي بر آن صحيح نيست. مثلا شاخصه‌ اقتصاد جنوب ايران صنعت نفت است و اما شاخصه‌ اقتصاد شمال شاليكاري و جنگل است و دريا. اين شاخصه جغرافيايي در جنوب نخلستان است. در داستانهاي حفيظ نيز در عين حفظ سبك به اين ويژگي‌ها و قواعد از قبل تعريف نشده در مورد راوي توجه شده است.

وي خاطرنشان كرد: ادبيات بومي كه پشتوانه‌ پيشينه‌ تاريخي است همواره آبشخور مطمئني براي سيرابي ادبيات ملي و جهاني بوده و هست و فربهي و غناي ادبيات هيچ قومي بدون تاسي به ادبيات بومي موفق نخواهد بود. من حفيظ را هميشه در دشت پر گل و سرسبز تصور كرده‌ام كه يا برتخته سنگي نشسته و يا با همين هيات شيك و تميز و مدرن به شدت تنها است و يا منتظر خبري از ياران قديمي است و بارها به او گفته‌ام درصدد انتشار و چاپ داستان‌ها و شعرهايت باش. اين مرد بزرگ همچنان ناشناخته مانده و با اين تنبلي ناشناخته خواهد ماند.

به گزارش ايران ايسنا هرمز علي‌پور، شاعر، هم گفت: اين مراسم به شكلي نيات دروني و تعلق كساني كه از نظر اجرايي و كنشي توانايي ندارند يا شكل زندگي آنها اجازه نمي‌دهد را جبران مي‌كند. من بدون اين كه قصد تظلم و ترحم‌نمايي داشته باشم بر خودم فرض و واجب مي‌دانم كه هر جايي از هر كسي يك جمله ياد گرفته باشم قدردان او باشم.

وي افزود: بعضي اوقات قدرداني توسط گل و چيزهايي ديگر است و بعضي اوقات هم ممكن است حسي و رودررو باشد و فقط مي‌توانم بگويم كه با وجودي كه خوزستان نبض و قلب تپنده‌ شعر ايرن است و بر گردن شعر ايران حق دارد در واقع اين مطلب بي‌ترديد و بي‌گمان و بي‌انگار است ولي اي كاش اين همه شور و حرارت و استعداد در يك بستر نظام‌مندي‌تري قبل از دست دادن بعضي از افراد يا فرزندان قلم شكل مي‌گرفت.

علي‌پور خاطرنشان كرد: من اگر بگويم خودم نسبت به دوست داشتن و دوست داشته شدن آدم بي نيازي هستم، بايد در اين سخن اوج خودخواهي و خود بزرگ بيني وجود داشته باشد. حفيظ و افرادي كه از جرگه و سنخ حفيظ براي خود من آنقدر بزرگ و قابل احترام هستند كه اين را فقط به درون خودم و خداوندي كه واقعا فريب نخواهد خورد واگذار مي‌كنم. اسم حفيظ براي من مترادف داستان مرگ نيست. اعتبار و عظمتش هم فقط به واسطه تعاريف شاملو و امثال شاملوها نيست و افرادي مثل حفيظ گاه مات و حيرت زده مي‌شوند كه از تعريف آن چنان در عرصه‌ مهر ورزيدن باز مي‌مانند. من هيچ وقت اولين باري كه حفيظ را ديدم را فراموش نمي‌كنم و واقعا آرزوي ديدنش را داشتم و از آن روز تا همين لحظه اين مرد لحظه و به لحظه دوست داشتني‌تر شده و مي‌شود.

كاظم كريميان، شاعر و منتقد ادبي، نيز در قدرداني از حفيظ‌الله ممبيني گفت: من قبلا توصيه كرده‌ام كه برنامه‌ تجليل نبايد دير هنگام باشد. فكر مي‌كنم برنامه‌اي كه مي‌بايست براي آقاي ممبيني برگزار مي‌شد بايد يكي ـ ‌دو دهه قبل برگزار مي‌شد و خواهشم اين است كه الان به سراغ دوستان جوان برويم و همان طور كه علي‌پور اشاره كرد خوزستان جايي است كه واقعا راندمان كاري ادبياتش در سطح بالايي است و بايد از جوان‌ها نيز تجليل شود تا در كارشان حركت مثمري ايجاد شود.

كريميان اظهار كرد: من قبل از انقلاب با آقاي ممبيني آشنا شدم و آن زمان چند گزارش 009 را از او خوانده بودم و به دليل اينكه دستگاه اطلاعاتي آن زمان وي را به آموزش و پرورش بهبهان منتقل كرد در بهبهان در خدمت ايشان بودم و اميدوارم كه آن گونه كه بايد و شايد ايشان را حمايت كرده باشم.

وي با اشاره به دوران كاري ممبيني در مجله‌ فردوسي و پيام شاملو گفت: داستانهاي ممبيني ساختار تازه و تراوتمندي داشت و من در نظر دارم در آخرين كتابم بعضي از آثارش را بگنجانم .

در ادامه صادق كريمي، شاعر، اظهار كرد: حفيظ تبارينه از صداقت روستازاست همراه بازندگي سرشار از جنون نوشتار. حفيظ تبارينه از حافظه‌ ملي و خاطره‌ قومي است. او نامي است آشنا براي شما نويسندگان و شاعران و علاقمندان به ادبيات داستاني و شعر.

كريمي گفت: سال 81 كه دبير صفحه ادبي فجر بودم طي مصاحبه‌اي با حفيظالله ممبيني از ايشان پرسيدم به نظر شما آيا شاعر بايد متعهد باشد ايشان گفت: ببينيد شخصي از كنار سنگي مي‌گذرد و تنها جسم آن را در نظر دارد. ديگري همان سنگ را مي‌بيند و توقف مي‌كند و در خصوص جنس و رنگ آن عميق مي‌شود آن را بر مي‌دارد و چه بسا زير آن سنگ دانه‌اي در حال رشد و يا حشره‌اي خفته باشد. وقتي مي‌گوييم شاعري متعهد است هنگامي است كه شعر بر او فرود مي‌آيد و يا قصد سرودن شعر را دارد كه از هستي خود مايه نهاده و پيام صلح و دوستي و تغيير در حال و هواي اجتماع مدنظر خود را ارايه مي‌دهد. چنين شاعري اگر با چنين ايده‌اي شعر بگويد لازم نيست كه كوبه‌ در خانه‌ها را به صدا در آورد و به مردم بگويد من اين شعر را به خاطر شماها سروده‌ام چرا كه شعر متعهد به خودي خود داراي پيام روشني است. از مختصات شاعر متعهد آن است كه براي خوشايند، تملق و تحريك ديگران نسبت به خود قلم نزند.

وي خاطرنشان كرد: آري حفيظ حافظ حافظه‌ ملي و قوي ما است. دريايي از فولكور آشنا به گويش‌هاي بومي است و در ميداوود از نزديك ديدم كه چقدر پژوهش‌هاي ميداني در حوزه گويش‌ها، لهجه‌ها و آواها و موسيقي محلي، ضرب‌المثل‌ها و در كل مردم نگاري و جامعه شناسي روستايي را مي‌داند. بدون شك حفيظ ما گنجينه‌اي گرانسنگ براي فرهنگ و تاريخ اين سرزمين است. قدرش را بدانيم و در حياتش از اين آبشخور فرهنگي غني استفاده كنيم چرا كه به قول سيروس رادمنش عزيز رفته چه داند تابوت بر شانه كيست.

به گزارش ايسنا، كريم خسروي‌راد، شاعر و داستان‌نويس، هم گفت: در مجموعه‌ ادبيات جنوب واقعا با چهره‌هاي پرفروزي مواجهيم و قاعدتا شاعر فردي است كه در دوران خودش بلكه در فراسوي جهان خود زندگي مي‌كند. با واژه‌هايي كه متولد مي‌كند و فضاهايي كه به وجود مي‌آورد و تنش‌هايي كه بر پيكر نحيف خودش وارد مي‌كند دنياي بزرگي را بوجود مي‌آورد چون او يك شاعر است.

وي اظهار كرد: شاعران در اين خطه غريب هستند و بدون شناسنامه. شما مي‌بينيد كه يك قدم آن ور آب در غرب شاعر شب شعرش را مي‌نويسد، به سردبير مي‌دهد، پواش را مي‌گيرد و ديگر هيچ مسؤوليتي درباره‌ شعرش ندارد ولي در اين چهار گوشه‌ بر نفت نشسته شاعر بايد در سنين پيري متاسفانه به كار ديگري گماشته شود. اميدوارم بشود و شاعران داراي يك كد شناسايي باشند تا بتوانند در اين جامعه زندگي كنند.

همچنين عبدالرحمن نيك‌سرشت، شاعر، گفت: من در اين سالن و در اين فضا دچار سه تضاد شدم. يك تضاد مربوط به جغرافيا ما است و يك تضاد مربوط به تبار و هستي ما و تضاد سوم كه تضاد سياسي است. در اين كه جناب ممبيني را شاملوها نمي‌توانند به خطه معرفي كنند، شكي نيست و اين كه خطه ما خطه‌ فقير است، درست نيست. خطه‌ ما يك خطه‌ غني است.

نيك‌سرشت خاطرنشان كرد: اگر همتباران ما در شورا نبودند در همين دهه هم بزرگداشت آقاي ممبيني گرفته نمي‌شد و حضور در صحنه همتباران ما بود كه امروز اين فضا ايجاد شد كه خطه‌ ما معرفي شود. تناقض دوم اين كه ما در منطقه و شهري هستيم كه تمام اقوام و تمام گرايش‌هاي ديگر هم زندگي مي‌كنند پس اگر ما از خطه‌ خود نگوييم در مورد خود ظلم كرده‌ايم و اگر زياد بگوييم ممكن است واگرايي در منطقه صورت گيرد.

در ادامه محمد مالي، روزنامه‌نگار، گفت: در مظلوميت نخبگان فرهنگي جنوب همين بس كه وقتي چنين مجلس درويشانه‌اي براي آنها گرفته مي‌شود تقدير و تشكر مي‌كنند و اسباب ادب را رعايت مي‌كنند و وقتي بخواهيم به چنين مجالس فرهنگي كمك كنيم بايد ناشناس بمانيم.

وي معتقد است: حكايت اهل سوخت دل فرهنگ در استان از موسيقي و شعر و ادبيات گرفته تا بقيه‌ موارد فرهنگي در لنگ بودن و عاشق بودن است.

او خاطرنشان كرد: ما ملت و كشور خوشبختي هستيم چون امثال حفيظ‌الله ممبيني را داريم كه بر جاي ما و جاي خودشان نشستند و ايستادند.

گزارش خبرنگار ايسناي خوزستان حاكي است در پايان حفيظ‌الله ممبيني گفت: من چه بسازم؟ حتي لبخند اندوه را از چهره‌ من نخواهد زدود. دو هفته است كه بسيار اندوهگين هستم. اين اقدام مرا به كوچه‌هاي نفت سفيد هفتگل ايذه بختياري و جاهاي ديگر كشاند. خواب و قرار نداشتم نه به خاطر هيجان معروفيت و يا محبوبيت به خاطر تذكاري كه داده شده؛ يادمان.

وي افزود: من سپاسگزارم نه به خاطر خودم كه آفتاب لب بام هستم. از اين اقدام بسيار سپاسگزارم به خاطر تشويق جوانان. آنان كه با من بوده‌اند تصديق مي‌فرمايند كه هميشه حق را به جوانان داده‌ام؛ سرمايه‌هاي اصلي مملكت. دوم، من كاري نكرده‌ام. من بر دوش هيچ كسي منتي ندارم. من اداي دين به جامعه‌ ميهنم به سالار زنان، آزاد مردان به سرزمين پاك ايران خدمت كرده‌ام. تمام عمر دچار دغدغه بوده‌ام. شايد انگاشته شود كه نويسندگي، شاعر بودن، هنرمند بودن، نقاش بودن يا ساير هنرهاي تفنن هستند.

او خاطرنشان كرد: من اگر چشم سوده‌ام، اگر چشم پير كرده‌ام، اگر ناتوان شدم، افتخار مي‌كنم كه در راه حق بود، در راه مردمم، در راه ميهنم بود. ديگران جان دادند، ديگران هستي دادند، جوان دادند. ما در برابر آنها سر تعظيم فرود مي‌آوريم. آنها در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل و ما در سنگرهاي فرهنگ.

ممبيني اظهار كرد: زود بگويم و بگذرم كه ما چه ياد گرفتيم و چطور نويسنده شده‌ايم. اين شامل حال ممبيني حقير نمي‌شود؛ شامل هر نويسنده، هنرمند، نقاش، تئاتري و ديگران مي‌شود. مكتب رنج، مكتب درد، مكتب محبوبيت. به هنرمند و به نويسنده و شاعر به نام يك آدم رفاه‌طلب نگاه نكنيد. دغدغه‌ها و كلمه نوشته مي‌شود، پاك مي‌شود، مي‌خوابيم، بيدار مي‌شويم، عوض مي‌كنيم اما راضي نمي‌شويم تا يك شعر يا يك داستان كوتاه را به سر منزل مقصود برسانيم. دچار ماليخوليا مي‌شويم.

او اضافه كرد: ممبيني لايق اين همه محبت نبود. شما امروز‌ اندوه مرا چند برابر كرديد يعني به جاي اين كه اندوه از من زدوده شود امشب، فردا شب و شب‌هاي ديگر زيبايي امشب براي من اندوهناك ولي خيلي زيبا است. اميدوارم زنده باشم و بتوانم جبران بزرگواري‌هاي شما را بكنم.

به گزارش ايسناي خوزستان در پايان اين مراسم سه لوح قدرداني از طرف سيد حميد حسن‌زاده، رييس شوراي شهر اهواز، ‌محمد مالي، شاعر، و بهمن ساكي، رييس انجمن شعر اهواز به حفيظ‌الله ممبيني تقديم شد.

انتهاي پيام

کد خبر: 8709-00565
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 12:16  توسط صادق كريمي  |