سیروس رادمنش هم درگذشت
بی شک او بود که می گفت اسب در گرو سرانجام یله خواهد شد. چقدر باید بگذرد تا جبران شود نبود سیروس که در شب های اهواز که او اگر در کنار ما نبود سایه اش اینجا بود!
چند سال می گذرد از ظهور دوباره ی او و حضور مستمرش در ادبیات اینجایی با همه کسالت ها و آن غرور هیچکس ناباورش. هر چند این غرور موجب شده بود عده ای جایشان را تنگ ببینند در حضور دور اما پر رنگش.
سیروس کارش را از شعر ناب آغاز کرد در کنار آن پنج ضلع نامنظم با آموزه هایی از هوشنگ چالنگی و بیژن الهی و با آشنایی گسترده اش از موسیقی و ادبیات جهان .
او هم قوسش را برید کج.
او با قوس کجش با آن نوشتن و به چاپ نسپردنش و حتی خشکی ها و تندخویی های ساده و مهربانانه اش همواره تصویری از زندگی نیچه را در ذهن می پروراند. برای ما یاد سیروس همیشه با به یاد آوردن نیچه همراه بوده حتی در نوشته های باشکوه، تلخ و گزنده اش.
این سالها گریستنش را بسیار دیده بودیم، در تنهایی اش حتی در کنار جمع چند نفری مان با حضور غلامعباس عسکرپور، صادق کریمی ، کیانوش کریمیان، منصور محرابی ، رضا بختیاری اصل، امید حلالی، حیاتقلی فرخ منش، دکتر عزت اله قاسمی، رفت و آمد گاه گاه هرمز علی پور، حضور دور و موثر داریوش اسدی کیارس و خشایار فهیمی و نشست هر از گاهمان در دفتر ندای بهبهان و بعد آرمان و فرهنگ جنوب و پاتوق اصلی منزل صادق کریمی. او به قول مولانا چو آب و روغنی بود که نمی آمیخت به کس.
آن روزها بود که سیروس فعالیت جدی اش را دوباره از سر گرفت جریان میترائیک هم شکل گرفت که او را فعال تر کند. نقش آفرینی او در این جریان بی شک در آینده موثرتر خواهد شد با آن نوشته و شعرهای قوس کجش.
این نبودش را که ضایعه ای ست برای ادبیات خوزستان به دوستداران شعر و ادبیات و خانواده محترمش تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند منان طلب رحمت و مغفرت برای روح آن مرحوم می نماییم.
از طرف: کلیه شاعران و نویسندگان زنده و پویا و انسان محور...همه وهمه
