شعری جدید از صادق کریمی
میانِ نه این و نه آن
(1)
دنیا، خواب عمیقی ست ، برای فرزانگان
برای تو ، که آنسوی آب ، بودی اٌ
من
یارِغارِگریه های تو بودم
چه قدر عین ِ ماه ، به زمین نزدیک تری !
مثل افتادن ِ سیب ِ چهره اَت
در دست های من
حالا تویی ! اُرکیدِه طوبایِ نچیدنی !
(2)
-- بانو!
ای برآمده ازآب هایِ جهان!
گیر کرده اَم ، بدجور
میان نرم و زمخت
-- میان نه این و نه آن --
که این سالیان ، سه قرن برمحاسن اَم گذشت
(3)
ببین !
ببین !چگونه پروانه می شوم روی گیس هایت !
دوباره صعود، برقافِ بوسه هات
دوباره سیب، سقوط
ازشاخه های ِ شانه اَم
دوباره لرز می گیرم ، دوباره تب
آیه آیه می شوی برسینه اَم
رنگ می گیرم ، غروب می شوم در آب
تو می شوی ، تنها بهانه برایِ:
«لولاک لما خلقت الافلاکِ » ، تا:
تسلیم آسمان در دست هایِ کوچک اَت
(4)
حالا
میان دود و اسپند
میان تصنیف ِ غمگینِ خلوت مان
میان بوسه و اشک
دور می شویم از هم
دور می شوی از من
صدا می شوم ازخاکستراَت، صدا
و ندا یی ،که ازآسمان آمده است :
-- تو با نیش عقرب زرد
درخوابی عمیق
شهید خواهی شد
*********
صادق کریمی /اهواز/دی ماه 1387خورشیدی
