طرح زنده نگه داشتن حافظه ملی ازطریق شعر
پیش درآمدی به ارتباط خُورنَه با حکمت خسرواني و حكمت اشراق":
صادق کریمی
ميدانيم كه در عرفان، تمام موجودات به تجليات نور خداوندي موجود ميباشند.
"الله نُور السموات و الارض"[خدواند است نور آسمانها و زمين].
در خرابات مغان نور خدا ميبينم
اين عجب بين كه چه نوري زكجا ميبينم
هردم از روي تو نقشي زَنَدَم راه خيال
با كه گويم كه در اين پرده چهها ميبينم[حافظ]
زبان حال اصوات معلق
من ماندم اُ این جماعت چُرت
خمارهای هوش و حافظه
وَ تو
که با سزارین بیرون آمده ای
ــــ شهریاری جهان، از آنِ تو نیست
من ماندم اُ این تکثرایرانی
چه کنم ؟
چه کنم با این دخترِ چشم، که خیلی ترسوست!
و مردِ دهان، که خیلی قرص است!!
چه کنم با انگشتری که خاتم اَش ، فیروزه ای ست.
بلاگردان بواسحاق تو!
چه کنم با خودم و تو که در منید
که سیاوش ایم، در تعزیه
کِیخسرویی میان مه ای غلیظ
چه کنم با جمشید بی تخت و جام
سردرگم در سده های مادری
{مکث، مکثی عمیق، عبور از تنفس عمیق!}
شبدیزم با تبارگشتاسب
سم کوبان ِ یخ های سیبریایی
وذوالجناحی به مقصد ایرانویج
بابک اَم، زندیق
قرمطی ِ خلیفه ی بغداد
و کوروش،
متهم به نقض حقوق بشر...
من ماندم اُ این من های درون خودم
ناگهان شلیک می شود
اول به من ِ آسمانی اَم
و بعد به کت و شلوار روی رخت آویز
و حالا به دلِ اَم
که برای آسمانِ اصفهان تنگ است
و دوباره شلیک! به دو بال شکسته ی" باز"
به اسب خیال که سفید است
خیال ایرانی همیشه سفید است
ـــــــ یا کاشف الطف الخفی!
لطف اَت مستدام در سرزمین مادری
تا، دوباره بال بگشاید وپهن
روی دو کتفِ شکسته ی تاریخ
صادق کریمی 5/4/87 اهواز
۲۴ شهریور ماه سومین سالگرد پرکشیدن
روح اهورایی زنده یاد "فرحناز پورقاسم " -همسر مهربانم -رابه
پسرم "آرش" -خانواده محترم ایشان -دوستان و آشنایان و...تسلیت
عرض می نمایم .
باقی بقای عمرتان باد.

|
خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
يك شاعر گفت: رادمنش را ميتوان آخرين مدافع راستين شعر نو به حساب آورد چون او شاعري خاص بود و اعتقاد به شرف شعر داشت. اميد حلالي در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان اظهار كرد : رادمنش بيش از آن كه زندگي را با انسان سركند با طبيعت، كلمه و مرگ ميگذراند. نوع زندگياش ويژه و منحصر به فرد بود. او از يك تبار روستايي بود كه بيشتر با طبيعت، بركه و بيشه انس داشت و آنها را وارد شعرش كرد. وي در ادامه گفت: عزلت در اواخر عمر باعث شد تا رگههاي عرفاني در ذهن رادمنش تخليه شود و به مرزهاي نويي در بازخواني و آثاري مانند اشعار منصوري برسد. حلالي ادامه داد: همچنين وي در سالهاي آخر عمر اعتقاد و توجهي به شعر تعدادي از دوستان پيدا كرد كه از آنها به عنوان " حلقه ميترائيك " ياد ميكرد و به آنها اعتقاد داشت و از جمله شاعران نخستين اين سويه شعري بوده است. او گفت: سيروس رادمنش خوشمشرب، جدي، منتقد و ويژگي خوب شخصيتي وي انتقادپذيري بود. انتهاي پيام کد خبر: 8706-00636
|
بی شک او بود که می گفت اسب در گرو سرانجام یله خواهد شد. چقدر باید بگذرد تا جبران شود نبود سیروس که در شب های اهواز که او اگر در کنار ما نبود سایه اش اینجا بود!
چند سال می گذرد از ظهور دوباره ی او و حضور مستمرش در ادبیات اینجایی با همه کسالت ها و آن غرور هیچکس ناباورش. هر چند این غرور موجب شده بود عده ای جایشان را تنگ ببینند در حضور دور اما پر رنگش.
سیروس کارش را از شعر ناب آغاز کرد در کنار آن پنج ضلع نامنظم با آموزه هایی از هوشنگ چالنگی و بیژن الهی و با آشنایی گسترده اش از موسیقی و ادبیات جهان .
او هم قوسش را برید کج.
او با قوس کجش با آن نوشتن و به چاپ نسپردنش و حتی خشکی ها و تندخویی های ساده و مهربانانه اش همواره تصویری از زندگی نیچه را در ذهن می پروراند. برای ما یاد سیروس همیشه با به یاد آوردن نیچه همراه بوده حتی در نوشته های باشکوه، تلخ و گزنده اش.
این سالها گریستنش را بسیار دیده بودیم، در تنهایی اش حتی در کنار جمع چند نفری مان با حضور غلامعباس عسکرپور، صادق کریمی ، کیانوش کریمیان، منصور محرابی ، رضا بختیاری اصل، امید حلالی، حیاتقلی فرخ منش، دکتر عزت اله قاسمی، رفت و آمد گاه گاه هرمز علی پور، حضور دور و موثر داریوش اسدی کیارس و خشایار فهیمی و نشست هر از گاهمان در دفتر ندای بهبهان و بعد آرمان و فرهنگ جنوب و پاتوق اصلی منزل صادق کریمی. او به قول مولانا چو آب و روغنی بود که نمی آمیخت به کس.
آن روزها بود که سیروس فعالیت جدی اش را دوباره از سر گرفت جریان میترائیک هم شکل گرفت که او را فعال تر کند. نقش آفرینی او در این جریان بی شک در آینده موثرتر خواهد شد با آن نوشته و شعرهای قوس کجش.
این نبودش را که ضایعه ای ست برای ادبیات خوزستان به دوستداران شعر و ادبیات و خانواده محترمش تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند منان طلب رحمت و مغفرت برای روح آن مرحوم می نماییم.
از طرف: کلیه شاعران و نویسندگان زنده و پویا و انسان محور...همه وهمه

شوشان: منصور محرابی فرد ـ سیروس رادمنش شاعر شعر ناب و منتقد ادبی در سال های دور،عاقبت با زجر های توامان خود با زمین خاکی وداع کرد.سیروس رادمنش متولد ۱۳۳۴ در شهرستان مسجد سلیمان دیده به جهان گشود. گوش او پر بود از نغمه های کودکی اش در روستای بن آسیاب، در کنار گوراب ها و نیزارها و در هفتگل که موطن دوم اش بود.
خانواده او همه از تحصیل کردگان زمان خود بودند که عاقبت این فرزندان شان عاشقی را پیشه کرد و به شاعری پیوست.
مرگ او بی شک فاجعه ای است باور نکردنی که کوهی از اندوه را بر دوستان او به ارمغان آورد. وی هرگز تن به چاپ اشعارش نداده بود و همیشه می گفت: می خواهم پس از مرگ ام شعرهای من چاپ شود.
جامعه ی ادبی خوزستان اندوه فقدان این شاعر بزرگ را به تمامی شاعران ایران و جهان تسلیت می گوید.

از راست: کیانوش کریمیان، سیروس رادمنش، صادق و آرش کریمی، رضا بختیاری اصل
ساحل کارون، آبان ۸۳
سروده ابراهیم واشقانی فراهانی (دکترای ادبیات فارسی )-{انتشارات همسایه /1381/قم}

تریلوژی : دکتر عزت قاسمی ـ سیروس رادمنش ـ منصور محرابی فرد
دکتر قاسمی: در مورد میتراییزم اکنون می خواهم با تو حرف بزنم. می دانی که من موافق این دسته بندی نبودم. حتما علتش را برایت گفته ام. یا مثلا «شعر زبانی» که دوستان دیگر مطرح می کردند [هر چند من هرگونه نوآوری را استقبال می کنم] ولی این نوآوری باید منطبق بر سنت ادبی باشد؛ می دانی که من تقریبا اشعار شاعران موسوم به «زبان» آمریکایی را حداقل از هر کدامشان چندتایی ترجمه کرده ام و آنهایی را که ترجمه نکردم، خوانده ام، مثلا کارهای لی هیجینیان را کار زبانی می گویند و کارهای چارلز برنشتاین را هم کار زبانی می گویند در صورتی که به نظر من هیچ سنخیتی این دو با هم ندارند، یا با مثلا «اشبری»؛ به هر حال یک بار گفته ام بهترین کار زبانی که منطبق بر این قیاس بالا باشد مربوط به چندین سال قبل و از آن قاسم آهنین جان است. من از یک منظر شعر زبان آنها را [آمریکایی ها را] برشهایی از تصاویر دیده ام. جالب این است که هیچکدام اینها نگفته اند ما شاعر پست مدرن هستیم.
-همانطور که پیش از این اشاره شد، میتراییزم برای من به مثابه یک پیشنهاد برای برون رفت از بحرانهای شعر جوانان امروز بود. تاکید می کنم شعر جوانان امروز و نه هر شعری و نه همه جوانان امروز. برخی هم حجم را با پس و پیش کردن کلمات به اشتباه گرفته اند! من با توجه به شعرهایی که می خواندم به علاوه آنچه احساس می کردم باید به آن افزوده یا کاسته شود همه را سر بار کرده- و گمان می کنم پانزده مورد برای آن برشمرده بودم- در نشریه ندای بهبهان و صورت مقدماتی - برای آن قایل به یک تئوریزاسیون شدم و بگذریم که نوشته های چاپ ناشده دیگری دارم از جمله میتراییزم+ یک اتاق و نصفی-ژوزف برادسکی. اما از میان همه موارد گویا فقط بر «طنز» در تعریفهای دیگر تاکید شده و نگاهی دیگر از سوی برخی و آن اینکه این نوع شعر، یک بازگشت ادبی است و پیش از این به مسایل ملی- قهرمانی و اسطوره ای- باستانی در شعر پرداخته شده است؛ حال آنکه کل اسباب مدرن امروزه را در این پیشنهاد که منظری دیگر بود نادیده گرفتند.
بار دیگری هم در تولید به میتراییزم و انضباط زمان اشاره کرده بودم. آن شعری را که من پیشنهاد داده بودم می بایستی خود را از فیلترهای بسیاری می گذراند و کمینه اینکه بتوانند اسباب خود را تئوریزه کنند، و ترویجی از این دست؛ نیز تاکید داشتم باید بتواند از میدان مین شعر ناب گذر کند و تازه اگر گذر کند، نفی ناب نخواهد بود چنانکه ناب، نفی حجم نیست.
منظورم رسیدن به نوعی استقلال و نمونی دیگر از سرشاخه های شعر مدرن ایران بودن است؛ اما آنچه را که من می خواستم هنوز به استقلال و به شکلی که آن را شاخصی دیگر بدانیم نرسیده. امیدوارم روزی این اتفاق انجام پذیر شود و بتوان آنچه را که استحصال می شود شعری با مشخصه های خاص خود دانست.