طرح زنده نگه داشتن حافظه ملی ازطریق شعر
صادقكريمي در اولين مجموعه خود با نام «آخرين پياده جهان» با بهرهگيري از موقعيت سرشار تصاوير و فضاهاي متفاوت موفق شده از اندوهي درگير و دروني بگويدكه در عين حال حسستيزه جويي او را نيز به صورتي بيواسطه به مخاطب مينماياند:
خوانشي نوروزين، بر سماع مدرن
(نقدي ادبي بر شعرِ «ماراتن» سروده صادق كريمي، شاعر معاصر)
مقدمه: يك شعر، در 2 نشست خوانده شد. يكي در «خانه هنر» (در اهواز) كه ديگران شنيدند و ديگري در انجمن ادبي «خروش كارون» كه من شنيدم.

رضابختیاری اصل:
شعر كريمي شعري حسي، عصبي، پرخاشگر، با طنزي درشت و خشمناك است كه مي كوشد جهان را بدان صورتي كه هست با تمامي گند و كثافتش به ما بنماياند نه آنچنان كه بايد باشد. او با تخيل سرشارش هيچ پديدهاي را از تيغ بيدريغ شعرش در امان نميگذارد.
آخرين پياده جهان در دايره اسطوره
[ گزارشي از اسطوره در شعر صادق كريمي با مقدمه اي درباره اسطوره ] [ چاپ شده در هفته نامه همدلی- 4بهمن 1383- شماره 137]
به قلم : منصور محرابي فر
در شعر پاسارگاد تا پاريس از اسطوره هاي معاصر و يا شخصيت معاصر كه حالت اسطوره اي يافته اند، بسيار زيبا در كنار هم مي نشينند......
«چه اشكالي داشت/ به پاسارگاد برويم/ با كورش گفت و گويي داشته باشيم/ يا اسكندر مقدوني را/ به دادگاه خانواده احضار كنيم/ تا معشوقهاش را طلاق دهد/ چه اشكالي داشت وقتي يزد گرد سوم را ديديم/ تا مي خورد/ كتكش بزنيم/ و در ادامه با مكتبي عليه بوديسم مي گويد: « چه اشكالي داشت/مجسمه بودا را/ به حالت ايستاده بسازند» و به دفاع از « ژرژ دانو برونو» مي خواهد كه اجازه بدهند «در كليسا كنفرانس دهد» و بعد به اعتراض به ديكتاتوري جهاني مي خواهد كه « هيتلر/ دبير كل سازمان ملل شود»
راه حل دوم: دوئل است
در آغاز شعر آنتی کریست، واژه ی تکلم ما را به یاد آغاز آفرینش در اساطیر عبری- مسیحی می اندازد آنجا که گفته می شود: در آغاز کمله بود و کلمه تنها بود و ... و این همزیستی سطر اول با عنوان شعر یعنی ضدمسیح یا آنتی کریست ما را به ساحتی قدسی رهمنمون می شود.
اما آیا این تکلم با زبان های مرده و زبان های از یاد رفته امکان پذیر است؟ آیا زبان رمزی حیوانات مدنظر بوده ؟ یا زبان رمزی در ادبیات اساطیری؟ زبانی مرده که در جلوه های پست مدرنی چون شعر معاصر جهان ، می تواند نمود پیدا کند.
|
پرداختن به مفهوم زن و جايگاه ، آن در فرهنگ و اساطير ، خود مقاله اي مستقل را مي طلبد اما ذكر اين نكته ضروري است كه زن ، در فرهنگ ها جايگاه و كار ويژه هاي خاص خودش را دارد . زن ، مظهر باروري زمين مي تواند باشد . از مشخصات جوامع كشاورزي ، احترام خاص گذاشتن به عنصر زن است : چرا كه زن و زمين همبسته هستند . رفتم ، تا زيبايي متروك آن زن كه ! غمش كم ! آرام گاه اين سر بي سودا شانه اش (اهواز كه پايتخت جهنمي وقتي كه - ص ۲۸)
| ||
شعر خوزستان، كانون جوشش اشراق ايراني است·
[چاپ شده در هفتهنامه فجر/ شماره 273/ 13 دي ماه 1379