تبليغاتX
تارنگار رسمی شعرمیتراییک درایران

تارنگار رسمی شعرمیتراییک درایران

طرح زنده نگه داشتن حافظه ملی ازطریق شعر

درباره شعرمیتراییک /به قلم رضا بختیاری اصل

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 8:8  توسط صادق كريمي  | 

نگاه مجید زمانی اصل به کتاب "آخرین پیاده جهان "

مي‌دويم براي بيداري وجدان جمعي

در جائي از يك بنده خدايي شنيده بودم. كه مي‌گفت: اگر شعر همپاي انديشه نفس نكشد دلهره آفرين خواهد بود. اينجا در دفتر آخرين پياده‌ي جهان صادق كريمي عزيز، شعر همپاي انديشه راه مي‌رود همراه با واژه‌ها ها نفس مي‌كشد. وکلمه به کلمه جاي به جاي، بالهاي روح ما را آتش مي‌زند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 18:36  توسط صادق كريمي  | 

نقد و تحلیل اوفلیا تو نیستی داودی: صادق کریمی

آسیاب ها به حروف نام می می چرخند

نگاهی  کوتاه به مجموعه شعر اوفلیا....صادق کریمی

 

مجموعه شعر «اوفلیا تو نیستی با گیسوانم حرف می زنم»سروده ثریا داودی حموله در بهار امسال توسط انتشارات نیم نگاه در 56 صفحه در قالب 50 قطعه شعر به چاپ رسیده است.

نکته ای که در آغاز می توان بدان اشاره کرد،عنوان کتاب است .واژه ی اوفلیا قبل از این شاعر،توسط شاعرانی نظیر هوشنگ چالنگی،قاسم آهنین جان،سیروس رادمنش،رستم ال مرادی و...(در برخی از اشعار آنان) نمود پیدا کرده بود. اما خانم داودی با رویکرد«شعر زنانه» و با تشخیص دادن به «اوفلیا» به عنوان یک «من برتر» و «صورت مثالی» و از طرفی «هم ذات پنداری» با این شخصیت خوب توانسته به «منولوگ» و «گفتمان درون گرایانه ای» بپردازد.اوفلیائی که هنگام مرگ اسطوره ای اش،گیسوانی پهن بر آب داشت و حال بهانه ای می شود،تا هر آن چه یک معشوق می تواند صورت پردازی کند،نمایان شود.

یکی از نکاتی که در بیشتر اشعار این  کتاب به چشم می آید استفاده بیش از حد از دایره ی واژگانی است که در شعر شاعران «ناب» خصوصا«هرمز علیپور» و... استفاده می شد.نظیر: «ماه»  «آسمان» «باد» «ابر» «کبوتر»«بهار»«ستاره»و...که هر کدام حداقل ده الی پانزده بار تکرار می شوند. از طرفی می توان گفت که «لحن» برخی سطرها نیز از همان رویکرد زبانی شاعران ناب تبعیت می کند:

«هیچ کس/ از کبک های مرده در گلو/ کلمه ای نمی داند» ص 6

«برای صداهای گمشده/ گورتازه ای نداریم ص6

«گفتم سایه به هیچ تقویمی نداده ای»ص 10

«ای کاش/ نام کوچک ام را به خاطر می سپردی/ به آواز ماه/پیر می شویم»ص10

«مگر این رودها ی کهن/ در کجا می میرند»ص11

«مرگ/نام کوچک ما را صدا کند»ص 12

«ستاره ات در کدام آسمان است/ تا به آن بیاویزم»ص42

«مگر چند حرف از بهار می گذرد»ص45

«


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 11:16  توسط صادق كريمي  | 

اتوبوس ايرانگردي شعری از صادق کریمی

 اتوبوس ايرانگردي

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 12:39  توسط صادق كريمي  | 

شهروند-شعری از صادق کریمی

‌شهروند


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 12:30  توسط صادق كريمي  | 

باز خواني كوتاه چند شعر از مجموعه شعر« من نمي توانستم زمستان را نقاشي كنم»

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 9:23  توسط صادق كريمي  | 

گفتگوی صادق کریمی با عبدالرضا قناد – شاعر و فلسفه دان

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 11:3  توسط صادق كريمي  | 

شعری از صادق کریمی

سرازيري


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 10:35  توسط صادق كريمي  | 

شعری از صادق کریمی

 

                   «ماراتن»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 9:5  توسط صادق كريمي  | 

شعری از صادق کریمی

جدايي-كنارهم  

                                      


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 8:56  توسط صادق كريمي  | 

آدرس ایمیل صادق کریمی جهت دریافت مطالب www.karimi1351@gmail.com

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 18:7  توسط صادق كريمي  | 

شعرمیتراییک

اميد حلالي : ميتراييك ، نوعي انرژي نهان در بطن متن هاي ارائه شده توسط دوستان بود كه به اعتقاد من ، پس از نقد و نظرهاي فراوان كه بر آنها صورت گرفت ، سيروس حق مطلب را آنچنان كه بايد ادا نكرد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 19:10  توسط صادق كريمي  | 

سرايش گر هزاره ي سوم

سرايش گر هزاره ي سوم

نوشته :عبدالرحمن نيك سرشت 

نقدي بر مجموعه شعر { آخرين پيا ده ي جهان} اثر (( صادق كريمي))

 

چاپ شده درهفته نامه فرهنگ جنوب ۱۳۸۳

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 9:48  توسط صادق كريمي  | 

نگاهی به آخرین پیاده ی جهان: ثریا داودی

 

ثریا داودی حموله

 

 

گاهي به مجموعه شعر آخرين پياده جهان

صادق كريمي

نايب السلطنه افغانستان شعر بودن به چه درد مي خوردص 45

از عناصر برجسته شعر اين شاعر فضاي گروتسكي شعرهاست كه بياني دراماتيك و عاميانه و تاريخي دارد.و با آدرسهاي مختلف  اجتماعي، فرهنگي، فلسفي، تاريخي، اسطوره اي، آييني ،آموزشي دست به هنجار گريزي مي زند. در پي هويت هاي گمشده است. آخرين پياده جهان  با يك سري واكنش  هاي ظاهري نشان مي دهد  كه مي خواهد  زبان شعر  را برجسته كند اما  با پراكنده گوييهاي از تاريخ و اسطوره و آيينها   به هر تاري زخمي مي زند ومي گريزد. او سوار بر اسب بي شاخ تاريخ است.از خواب و روياهاي سوررياليستي مي گويد. زيرا زبان در استتيك خود مانده .و تصرفي كه در روايت ها مي كند و آن قدر پيش مي رود كه شعر را از شعريت خارج مي كند.و اين شگرد جديدي از زبان شعر نيست.با اين جزء نگرييها  مي خواهد كلاه از سر شعر بر دارد. او شاعري آرمان گريز است. اما حادثه هاي تاريخي در خور تامل اند. آنجا كه زمان را مي شكند.گاه اين روايت ها غير روائيست.آن هم  با فضا سازيهايي كه ما بازاي بيروني دارند.  از آميختكي تقويم ها و تاريخ چسبيده به تاريخ و شكست هاي تاريخي  پازلهايي  تشكيل مي شودكه هيچ كجا  با هم همخواني ندارند.و با بيان هاي سوررئاليستي  اين زبان  ديگر از دست ژان ووالژان اهواز و فيدل كاستروي هفتكل كاري ساخته نيست. او شاعر كنايات است.و اين كنايات  گاه جاي استعاره و تمثيل را مي گيرند.و شعر حالت روايي پيدا مي كندو دنياي طنز  جاي عشق و تاريخ و اسطوره و بيشتر اعمال انساني را گرفته است.  فضايي كه به تصوير مي كشد پر از عناد و تناقض است صحنه هاي كه يك گوشه اش ناپلئون است و گوشه ديگرش هيتلر و اما خبري از آدمهاي زنده ي تاريخي نيست.گاه نوعي شتابزدگي در شعرها  هست كه بيشتر شبيه سازي است. زباني كه فرديت مستقل ندارد.   از نظر ساختار استتيك بايد گفت كه كريمي  با من هاي  شعري كلمات را مي رقصاند. البته اين مزيت را داراست كه در هر شعر لحن و صداها تغيير مي كنند. باز هم نگاه غالبش به طنز است.اما بين دال و مدلول موازنه بر قرار است.

((حالا قرن هاست در در دست باد/ از روياي تقسيم ستارگان/ و همنشيني خورشيد/مي گذريم و مي خنديم ))ص11

((هنوز به ايده آل فلسفي اميد وارم))ص52

((زير اين پوست زيبا چه پنهان كرده اي/كه ديگر هيچ گبوتري/ به سرلغت نمي آيد/ص22

((اي كه زخم هايت/ سزاوار بوسيدن است/پس بيا براي آخرين بار/در را نيمه بگذار/مي خواهم تمام ترا گريه كنم))ص28

با رويكردهاي پست مدرنيستي كه پر از طرح و تصاوير است.اما نگاهي ساده انديش به شعر است.  طول و عرض اين نوع شعر مشخص نيست.شعر معترض كريمي گاه حالت افراطي به خود مي گيرد. كندبا كنايه ها ي ملموس و ساده كلي بافي مي.نوعي يكسان انگاري بين كلمات هست.فكري كه مخاطب را قلقلك مي دهد.گاهي راحت و ساده از كنار تاريخ مي گذرد.و اينجاست كه شعر در اجراي زبانيست كه شكل مي گيرد. كريمي خارج از حوزه زبان حركت مي كند.نوعي شتابزدگي در ارايه فضا هست.به عين پرداخت مي كند.كه اگر بخشهاي از شعر حذف كني هيچ لطمه اي به آن نمي زند.و تاريخ دچار نوعي استحاله است.خارج از حوزه زبان حركت مي كند.نوعي غايب شدن زبان شعر است كه در ورسيون هاي مختلف ديده مي شود.شعري كاملا انتزاعيست. از منظر لحن و زبان و زاويه ديد و استفاده از  شبيه سازي  با كتاب  دلقك با شبكلاه شكلاتي(رضا بختياري اصل) در يك مسير حركت مي كند.اما اين مولفه ها ي شعري  فداي شعريت مي شوند.  هر دو با لحن هاي رويايي و سور رئاليستي مختلف وارد متن مي شوند.با ظنز كاراكترهاي تاريخي و اسطوره اي را احضار مي كنند. اما نيمه راه دچار لقلقه هاي زباني مي شوند!!  اما اين نگاه چه تاثيري به حال تاريخ و  اسطوره دارد؟آيا به سخره گرفتن پديده هاي اجتماعيست؟ يا درگيري زبانيست؟در رويكردهاي زباني اين نوع  شعر  زباني پيچيده نداردوبا توجه به تناقض هاي ذهني و ماهيت گروتسكي   دست به فرم گريزي مي زند كه حاصلش آخرين پياده جهان است. استفاده از اسامي و كلمات خاص و ناهمگوني بين اشياء و پديده ها و تاريخ و اسطوره

گاه با استعاره هاي ارجاعي روبروئيم كه از نا گزيري به تكرار مي رسد.در اين جهان نابهنجار شعر نابهنجار بوجود مي آيد. اينجا پارادوكس نيست. خيلي شطرنجيست.باز هم زير ساخت شعر ها طنز است. و رويكرد ي تاز ه ندارد. شعري كه شكل مي گيرد اما چيزي كشف نمي شود. با جز نگرييها در  ارتباط  با  مصراعها گم مي شود.  اين شعرها گاه مانيفستي در خصوص شعر هستند:

 ((تا اطلاع ثانويه/فرعون شعرهاي من خواهي بود))ص46

((شاعري با روپوش سفيد/ به كشتار گاه كلمات مي رود))ص44

((انگار كه همين شعر/ قبلا اتفاق افتاده است.))ص29

((به اتفاق آراء كلمات/ اين شعر/ شكل گرفته استحالا وجدان جمعي شما/ نگهبان اين شعر است))ص34

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 12:51  توسط صادق كريمي  |