طرح زنده نگه داشتن حافظه ملی
میانِ نه این و نه آن
(1)
دنیا، خواب عمیقی ست ، برای فرزانگان
برای تو ، که آنسوی آب ، بودی اٌ
من
یارِغارِگریه های تو بودم
چه قدر عین ِ ماه ، به زمین نزدیک تری !
مثل افتادن ِ سیب ِ چهره اَت
در دست های من
حالا تویی ! اُرکیدِه طوبایِ نچیدنی !
(2)
-- بانو!
ای برآمده ازآب هایِ جهان!
گیر کرده اَم ، بدجور
میان نرم و زمخت
-- میان نه این و نه آن --
که این سالیان ، سه قرن برمحاسن اَم گذشت
(3)
ببین !
ببین !چگونه پروانه می شوم روی گیس هایت !
دوباره صعود، برقافِ بوسه هات
دوباره سیب، سقوط
ازشاخه های ِ شانه اَم
دوباره لرز می گیرم ، دوباره تب
آیه آیه می شوی برسینه اَم
رنگ می گیرم ، غروب می شوم در آب
تو می شوی ، تنها بهانه برایِ:
«لولاک لما خلقت الافلاکِ » ، تا:
تسلیم آسمان در دست هایِ کوچک اَت
(4)
حالا
میان دود و اسپند
میان تصنیف ِ غمگینِ خلوت مان
میان بوسه و اشک
دور می شویم از هم
دور می شوی از من
صدا می شوم ازخاکستراَت، صدا
و ندا یی ،که ازآسمان آمده است :
-- تو با نیش عقرب زرد
درخوابی عمیق
شهید خواهی شد
*********
صادق کریمی /اهواز/دی ماه 1387خورشیدی

|
وحدت جوهر و عرض در شعر میتراییک |
سیروس رادمنش بدون یک دیالکتیک [-آنچه نیچه به آن نمایش و آرایش می گوید -!]: (که برهانی دو جانبه برای سرانجامی دو جانبه و وحدت گرا باشد) نمی توان به ارزشی یکدست رسید. .............................................. ...................................
چاپ شده درهفته نامه همدلی /ویژه نوروز۸۵
................................................................زنده یاد سیروس :درپیشانی و ناصیه این پسر آدمی بزرگ رامی بینم-
"کمان ایرانی " !
شعري از زنده ياد سيروس رادمنش
(.....) برای اندوه صادق کریمی {درغم ازدست دادن فرحنازپورقاسم /24شهریور84}
*************************************************
که دشت
کم ازلیلا نبود
وطره های نیم خیس
درتب کمان
***
قوس بودواندکی قزح
به قاب خود
وآرش نیم هلاکم
آموخت
***
--کمان ایرانی
می توانستم آیا
طی کنم ازواسطه ها اٌ
تقطیع
که آن گردو
دوایربهتی شد
زیرابروان
***
حالا آن خلاصم، درتیر
نیم شبان وصخره گان
درهرچه لال صخره ها
***
می دانی اما
آنکه دشتم آموخت
دراین جلگه های فراخ –فراخ
خود،چگونه خفت ؟!
***
نفس ازبوی کوه می گیری
تا نرگسانِ دشت من
همین طرح مختصر
به ترکشی تک
***
پس مگوها آمد
پوچ های خطادرتیر؛
رٌخان پوشیده درکجاوه های واویلا
پس کجای چارانگشت رابگویم فاصله
{میان گوش وچشم !؟}
***
فاصله،اندک شد
و سرنوشت {--آن ستاره ی بردربازه }
به نیست ، حلالم کرد
ای هلاکِ تک!
***
راستی را،بخشش کجاست
وقتی ایثار ازحق آرش گذشت
:او که ترکه کمان بود
و فرصت
مجالِ مام!
***
پس شست او چه بخششی کرده است
درگاهنگام پوک گردوها
***
هنوز، اما شکیبا
درپیشاورد کشیده ها
چون سرخگلی
درخون بهار
******************************
سیروس رادمنش /24شهریور84/اهواز/پاساژ
هستيد و مي دانيد كه خلق الاساعه و يك شبه كسي را نمي توان شاعر كرد يعني اين
كه من يا رامين يوسفي يا... شبي با كوله باري از كتاب يا نمونه شعر برويم پيش
منتقدي و از فردايش همه ميترائيكي شعر بگوييم. حداقل يك دهه كار مستمر و
متناوب در اين خصوص لازم است كه منتقدي كارها را ببيند و بعد نامي روي آن
بگذارد كه خصيصه هاي مشتركي داشته باشد.
من آقاي رامين يوسفي را براي اولين بار در شهريور 83 ديدم . حشر و نشر ان
۷-۶ نفر به خاطر جغرافياي مشترک بود.۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

اما هسته ي مركزي اين جنبش ، با حضور مغتنم صادق كريمي ( با
تاثيراتي كه از وجوه قوي اسطوره شناسي ، در جمع گذاشت ) ، رضا
بختياري اصل ( با پشتوانه و شناخت غني ادبيات كلاسيك و نقد ادبي
تاثير گذار بود ) و شهريار شهرياري ( كه با آوردن فلسفه تاثيرات
خود را گذاشت ). همچنين نوعي تقسيم كار سرايشي بين كار دوستان
صورت گرفته است :
شعر شهريار شهرياري ، وجه فلسفي شعر ميتراييك ، شعر رضا
بختياري اصل وجه طنز شعر اين جنبش ، شعر صادق كريمي ، با
برجسته سازي وجوه تاريخ كهن و اسطوره و نقد اجتماعي ، شعر
اميد حلالي با پرداختن به اسطوره ، آيين ، كالبد شكافي بخش جنايي
تاريخ معاصر ...............
آيين تجليل از حفيظالله ممبيني، شاعر و داستاننويس، روز پنجشنبه، 14 آذر 87، در تالار شوراي شهر اهواز برپا شد.
خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
سرويس: فرهنگ و ادب
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) از خوزستان حفيظالله ممبيني (آبگينه) در سال 1325 در ميداوود باغملك ديده به جهان گشود و سالها مدير و دبير دبيرستان رودكي در هفتگل بود. وسواس و دقت نظر او در نگارش اشعار و داستانهاي بوميگرايانه وي را به يكي از مطرحترين نويسندگان و شاعران دهه 40 و 50 تبديل نمود
اشاره
متن ذيل مصاحبه اي بين محسن مرادي سردبير هفته نامه نداي بهبهان و صادق كريمي شاعر،
منتقد و كارشناس ارشد رشته تاريخ ايران باستان مي باشد.کريمي كسي است كه 17-16 سال با
وضعيت هاي بسيار مختلف شعر را دنبال كرده و در چند سال گذشته به دنبال برنوشتهاي
سيروس رادمنش در مورد شعر ميترائيسم تحقيقات بسيار گسترده اي را در پاساژهايي كه
سيروس رادمنش صحبت كرده بود اغازيده است .کريمي علاوه بر تخصصش درزمينه تاريخ و
اسطوره شناسي ، درمراتب ديگري كه در اين مصاحبه درخصوص ان صحبت به ميان خواهدامد
فعاليت مستمر دارد.
به حق ما مطمئن هستيم كه صادق كريمي با همه زحماتي كه كشيده جايگاه ويژه خودش را در
شعر معاصر ايران نه تنها پيدا كرده بلكه فراتر از اين مي توان ازاو به عنوان تئوريسين سبک
شعر ميتراييسم ، كسي كه صاحب سبكي خاص ميباشد نام ببريم
******************************************.
صحبت را با سوالات آقاي محسن مرادي شروع مي كنيم. شروع كنيد:
به عنوان يك شاعر كه نوعي شعر را با نام ميترائيسم به يدك مي كشد چه تعريفي از خود و چه
تعريفي از ميترائيسم داريد؟ آيا صادق كريمي شاعري ميترائيسم است يا ميترائيسم به دنبال
صادق كريمي مي گردد؟
يك شاعر گفت: در ادبيات عدهاي به دنبال پر كردن وقت خالي خود هستند اما آنان كه اندكاند و از شكاف كوه فرود ميآيند پيامبرانه بازميگردند.
صادق كريمي در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان بيان كرد: هر چند مردم و ما واقعا شعر را از صميم قلب دوست ميداريم؛ چه كنيم كه از بامداد تا شامگاه به دنبال قوت لايموتيم و آنان هم كه اندوختهاي دارند اصلا به دنبال اين مسايل نيستند و به دنبال دور دنيا در 80 روز هستند.

سیروس رادمنش چند نقد و تحلیل برای روشن نمودن میتراییک عنوان نمود که بعضی از آن مطالب به کوشش صادق کریمی به چاپ رسید برای نمونه همین مطلب زیر است که در 7 - مهرماه - 1383 در روزنامه فرهنگ خوزستان –صفحه ناقوس به کوشش صادق کریمی به چاپ رسید. خوشبختانه فایل این متن را آقای کریمی در اختیار من گذاشته و من نیز بی درنگ آن را در جانب کلمات گذاشته ام. میترایسم را سیروس بسیار نیکو می دانست و برای آن زحمات زیادی کشید هر چند که سیروس عمرش به باقی نگرایید اما میترایسم را بدون شک آیندگان پاس خواهند داشت. بسیاری از اطلاعات و نوشته های میترایسم نزد شاعرانی است که در این جرگه بودنده اند و بخصوص صادق کریمی که استمرار زیادی در این کار داشته است. با تشکر از او

پیش درآمدی به ارتباط خُورنَه با حکمت خسرواني و حكمت اشراق":
صادق کریمی
ميدانيم كه در عرفان، تمام موجودات به تجليات نور خداوندي موجود ميباشند.
"الله نُور السموات و الارض"[خدواند است نور آسمانها و زمين].
در خرابات مغان نور خدا ميبينم
اين عجب بين كه چه نوري زكجا ميبينم
هردم از روي تو نقشي زَنَدَم راه خيال
با كه گويم كه در اين پرده چهها ميبينم[حافظ]
زبان حال اصوات معلق
من ماندم اُ این جماعت چُرت
خمارهای هوش و حافظه
وَ تو
که با سزارین بیرون آمده ای
ــــ شهریاری جهان، از آنِ تو نیست
من ماندم اُ این تکثرایرانی
چه کنم ؟
چه کنم با این دخترِ چشم، که خیلی ترسوست!
و مردِ دهان، که خیلی قرص است!!
چه کنم با انگشتری که خاتم اَش ، فیروزه ای ست.
بلاگردان بواسحاق تو!
چه کنم با خودم و تو که در منید
که سیاوش ایم، در تعزیه
کِیخسرویی میان مه ای غلیظ
چه کنم با جمشید بی تخت و جام
سردرگم در سده های مادری
{مکث، مکثی عمیق، عبور از تنفس عمیق!}
شبدیزم با تبارگشتاسب
سم کوبان ِ یخ های سیبریایی
وذوالجناحی به مقصد ایرانویج
بابک اَم، زندیق
قرمطی ِ خلیفه ی بغداد
و کوروش،
متهم به نقض حقوق بشر...
من ماندم اُ این من های درون خودم
ناگهان شلیک می شود
اول به من ِ آسمانی اَم
و بعد به کت و شلوار روی رخت آویز
و حالا به دلِ اَم
که برای آسمانِ اصفهان تنگ است
و دوباره شلیک! به دو بال شکسته ی" باز"
به اسب خیال که سفید است
خیال ایرانی همیشه سفید است
ـــــــ یا کاشف الطف الخفی!
لطف اَت مستدام در سرزمین مادری
تا، دوباره بال بگشاید وپهن
روی دو کتفِ شکسته ی تاریخ
صادق کریمی 5/4/87 اهواز
۲۴ شهریور ماه سومین سالگرد پرکشیدن
روح اهورایی زنده یاد "فرحناز پورقاسم " -همسر مهربانم -رابه
پسرم "آرش" -خانواده محترم ایشان -دوستان و آشنایان و...تسلیت
عرض می نمایم .
باقی بقای عمرتان باد.

|
خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
يك شاعر گفت: رادمنش را ميتوان آخرين مدافع راستين شعر نو به حساب آورد چون او شاعري خاص بود و اعتقاد به شرف شعر داشت. اميد حلالي در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان اظهار كرد : رادمنش بيش از آن كه زندگي را با انسان سركند با طبيعت، كلمه و مرگ ميگذراند. نوع زندگياش ويژه و منحصر به فرد بود. او از يك تبار روستايي بود كه بيشتر با طبيعت، بركه و بيشه انس داشت و آنها را وارد شعرش كرد. وي در ادامه گفت: عزلت در اواخر عمر باعث شد تا رگههاي عرفاني در ذهن رادمنش تخليه شود و به مرزهاي نويي در بازخواني و آثاري مانند اشعار منصوري برسد. حلالي ادامه داد: همچنين وي در سالهاي آخر عمر اعتقاد و توجهي به شعر تعدادي از دوستان پيدا كرد كه از آنها به عنوان " حلقه ميترائيك " ياد ميكرد و به آنها اعتقاد داشت و از جمله شاعران نخستين اين سويه شعري بوده است. او گفت: سيروس رادمنش خوشمشرب، جدي، منتقد و ويژگي خوب شخصيتي وي انتقادپذيري بود. انتهاي پيام کد خبر: 8706-00636
|
بی شک او بود که می گفت اسب در گرو سرانجام یله خواهد شد. چقدر باید بگذرد تا جبران شود نبود سیروس که در شب های اهواز که او اگر در کنار ما نبود سایه اش اینجا بود!
چند سال می گذرد از ظهور دوباره ی او و حضور مستمرش در ادبیات اینجایی با همه کسالت ها و آن غرور هیچکس ناباورش. هر چند این غرور موجب شده بود عده ای جایشان را تنگ ببینند در حضور دور اما پر رنگش.
سیروس کارش را از شعر ناب آغاز کرد در کنار آن پنج ضلع نامنظم با آموزه هایی از هوشنگ چالنگی و بیژن الهی و با آشنایی گسترده اش از موسیقی و ادبیات جهان .
او هم قوسش را برید کج.
او با قوس کجش با آن نوشتن و به چاپ نسپردنش و حتی خشکی ها و تندخویی های ساده و مهربانانه اش همواره تصویری از زندگی نیچه را در ذهن می پروراند. برای ما یاد سیروس همیشه با به یاد آوردن نیچه همراه بوده حتی در نوشته های باشکوه، تلخ و گزنده اش.
این سالها گریستنش را بسیار دیده بودیم، در تنهایی اش حتی در کنار جمع چند نفری مان با حضور غلامعباس عسکرپور، صادق کریمی ، کیانوش کریمیان، منصور محرابی ، رضا بختیاری اصل، امید حلالی، حیاتقلی فرخ منش، دکتر عزت اله قاسمی، رفت و آمد گاه گاه هرمز علی پور، حضور دور و موثر داریوش اسدی کیارس و خشایار فهیمی و نشست هر از گاهمان در دفتر ندای بهبهان و بعد آرمان و فرهنگ جنوب و پاتوق اصلی منزل صادق کریمی. او به قول مولانا چو آب و روغنی بود که نمی آمیخت به کس.
آن روزها بود که سیروس فعالیت جدی اش را دوباره از سر گرفت جریان میترائیک هم شکل گرفت که او را فعال تر کند. نقش آفرینی او در این جریان بی شک در آینده موثرتر خواهد شد با آن نوشته و شعرهای قوس کجش.
این نبودش را که ضایعه ای ست برای ادبیات خوزستان به دوستداران شعر و ادبیات و خانواده محترمش تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند منان طلب رحمت و مغفرت برای روح آن مرحوم می نماییم.
از طرف: کلیه شاعران و نویسندگان زنده و پویا و انسان محور...همه وهمه

شوشان: منصور محرابی فرد ـ سیروس رادمنش شاعر شعر ناب و منتقد ادبی در سال های دور،عاقبت با زجر های توامان خود با زمین خاکی وداع کرد.سیروس رادمنش متولد ۱۳۳۴ در شهرستان مسجد سلیمان دیده به جهان گشود. گوش او پر بود از نغمه های کودکی اش در روستای بن آسیاب، در کنار گوراب ها و نیزارها و در هفتگل که موطن دوم اش بود.
خانواده او همه از تحصیل کردگان زمان خود بودند که عاقبت این فرزندان شان عاشقی را پیشه کرد و به شاعری پیوست.
مرگ او بی شک فاجعه ای است باور نکردنی که کوهی از اندوه را بر دوستان او به ارمغان آورد. وی هرگز تن به چاپ اشعارش نداده بود و همیشه می گفت: می خواهم پس از مرگ ام شعرهای من چاپ شود.
جامعه ی ادبی خوزستان اندوه فقدان این شاعر بزرگ را به تمامی شاعران ایران و جهان تسلیت می گوید.

از راست: کیانوش کریمیان، سیروس رادمنش، صادق و آرش کریمی، رضا بختیاری اصل
ساحل کارون، آبان ۸۳