تبليغاتX
صادق کریمی

پرده کنار می رود  سّر جهان  شنیدنی ست
خنده به لب نشسته است  قامت یار دیدنی ست
پرده  شدم  به چشم ِ تو    مثل غبارِ آینه   
من که کِنار می روم غنچه ی باز، چیدنی ست
***
صادق کریمی -24 اردیبهشت 91

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 و ساعت 13:48 |

بر قول و قرارت باش پس قهرنکن دیگر
این جام شرابت را  پُرزهر نکن  دیگر
دیوانه و مدهوشم از بوی تو بی هوشم
آواره ی شَهرت را  بی شَهر نکن دیگر
***
صادق کریمی  - ۲۱ اردیبهشت ۹۱
 

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 11:28 |

کم حوصله ام  کردی ازبس که  نمی مانی
یادم  به  قرار افتاد  گفتی که تو می مانی
درنیمه ی  راهم  من  سردرگم و حیرانم
لب  تر کن و کامل کن  ای نیمه ی پنهانی

 ***
صادق کریمی ۱۸ اردیبهشت ۹۱

 

 

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 22:45 |

بر برگ ِ  دلم  شبنم اول بودی
باران شدی و نم نم  اول بودی
برگونه ی خیس من تویی قطره ی اشک
تا آخر ِ خط   همدم اول بودی
***
صادق کریمی - ۱۶ اردیبهشت ۹۱

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 16:16 |

دل به زلیخای تو دادم بگیر
قطره به دریای تو دادم بگیر
دست به دستان تو چرخیده ام
عشق به رویای تو دادم بگیر
***


صادق کریمی - ۱۱ اردیبهشت ۹۱

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:21 |

با خط خوش ات به نامه پیوست شدم
با خاتم  انگشت  تو  خوشدست شدم
زندانی  و  زندان  و نگهبان  یکی ست

با کوزه ی خیام تو   سرمست شدم
***
صادق کریمی - 9 اردیبهشت

 

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:12 |

با بوسه به گندم از خودم دور شدم
با  چیدن  سیب چهره ات کورشدم
صد بار صدا زدی ولی خوابم برد
یکباره  بیا  ببین  که  انگور شدم
***
صادق کریمی - هفت اردیبهشت۹۱

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در جمعه هشتم اردیبهشت 1391 و ساعت 23:49 |

از روز تولد زمین  یادم هست
آرامش دوران جنین یادم هست
بی نام تو ناف من بُریدند به درد
آن بوسه ی عشق آخرین یادم هست
***
صادق کریمی - هشت اردیبهشت۹۱

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در جمعه هشتم اردیبهشت 1391 و ساعت 23:43 |

هر سوی که چرخ می زنم قبله ی توست

هرکوی که سر کشیده ام  حجله ی توست
ناکام نکن جوان ِ پیر دل من
ای پیرمراد من  دلم کعبه ی توست

***

صادق کریمی دوم اردی بهشت 1391

 

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در شنبه دوم اردیبهشت 1391 و ساعت 13:56 |

چنگیز ِ  درون ما  تیمور شده ست
این گرگ ِ شمن ، لنگ و کر و کور شده ست

بهرام اگر شوَی به خوارزم دلت
صد خان مغول ببین که درگور شده است
***
دست ِ زلیخایی تو  زجر بود
درد دل سوسن من صبر بود

سرمه ی یعقوب کشیدم به چشم
یوسف چشمان تو خوش عطر بود
***
اول اردیبهشت  - صادق کریمی91

 

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در شنبه دوم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:21 |


با دست  نوازشت  دلم رام شده ست
با  یاد  تو  بادبانم  آرام  شده ست
این بطری روی آب  هنوزم خالی ست
با خالی   کاسه ات  تنم  جام شده ست
********
26فروردین 91 صادق کریمی

 

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 و ساعت 7:35 |

من عاجز و ناتوان و  روحم  خسته  ست

من کوزه ی پُر شراب و دستم بسته  ست

صد  جام  شکسته  شد گلویم خشک است
با کوزه شکستن است که جانم رسته ست

*************
23 فروردین 91- صادق کریمی

 

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 و ساعت 13:43 |

من  رها  بودم  و حیرانی این  راه شدم

یوسفی بودم  و  زندانی  این  چاه  شدم

 
چاک پیراهن  من  حکم  برائت می داد

من که خود تاج سرم  خواجه ی این شاه شدم

***************
20فروردین 91- صادق کریمی

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در یکشنبه بیستم فروردین 1391 و ساعت 10:57 |

بنیان جهان بر خس و خاک است ، ببین

این تیر کمان چه سینه چاک است ، ببین

گوساله ی سامری اگر با موسا ست

فرعون و خدای نیل پاک است ، ببین
********************
در
 صحن اتاق  آینه  
چرخیدم
ازخنده ی تو تا به سحرخندیدم
من درتو شدم تویی که درمن بودی
در آینه ی  چشم  تو خود را دیدم
******************

این عدم آن عدمی نیست که منظور
 تو  
بود
این صنم آن صنمی نیست که مسحور تو بود
تن
 تو  دار من  است  سنگ  نزن  دار بزن

این منم آن منمی نیست که  منصور  تو  بود
******************
18فروردین 91صادق کریمی

 

 

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در شنبه نوزدهم فروردین 1391 و ساعت 20:10 |

با دیده ی  دل اگر  بدیدی ، هستی

بی لاله ی گوش اگر شنیدی ، هستی

درچشمه ی رویینه تنان ، چشم شدم

بی بال و پری اگر  پریدی ، هستی

**********
14فروردین 91-صادق کریمی

***********

در دایره های آب چون سنگ شَوَم

در حلقه ی گرداب تو  دلتنگ شَوَم

هی غرق شوم حشیش دستم نشوی

دستم بشوی حشیش صد منگ شَوَم

*********

بر لوح سفید ما ، نه زن بود و نه مرد

مذهب نه به رنگ آتشی بود و نه زرد

در چاه سیاه  ذهن  نمرود  شدیم  

با روح  سیه وُشُون  شوی آتش سرد

********

با بوسه ی لب سوز تو ، من آب شدم

با آب روانت به تنم ، خواب شدم

از عشوه و ناز و غمزه و بوی تن اَت

سنتورزنان به ضرب و مضراب شدم

*******

من با تو یکی شدم بگو  گنج  کجاست

این نقشه و راه و  وصل بی رنج کجاست

تو گنجی و من به رنج خودآگاهم

این صفحه ی ناتمام شطرنج کجاست


******************

با عطسه ی تو تا به سحر ،  باد شدم

از خلسه ی تو طنین گردباد شدم

با داغی بوسه های تکراری تو

تا قوس کمر به رقص و فریاد شدم


******************


از بطن چپم صدای فریاد آمد

از نای نی اَم  ندای فرهاد آمد

بر تیشه ی بیستون تو بوسه زدم

از صید دلم صدای صیاد آمد


******************

فروردین ۱۳۹۱ -  صادق کریمی

 

 

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 و ساعت 14:39 |

گفتی حضورم  درد نیست

معشوقه ام  با  نرد نیست

گفتم   اگر  دردم  شوی

من  تخته نردت میشوم

********

گفتم که چشمم بسته است

ازبس که دستم بسته است

گفتی که  عیسای دَم اَم

موسای  آن نیل ِ تن اَم

گفتم  خمارت می شوم

هی بی قرارت می شوم

گفتی شرابت می شوم

آب حیاتت می شوم

***************

گفتم که آهویم تویی

آه ِ دل  اویم  تویی

گفتم شکارم میشوی؟

حلّاج دارم میشوی؟

گفتی بیا ای مرهما

ای مریمای نطفه ها

آه مسیح جلجتا

ای انتهای ابتدا

 *********
فروردین ۱۳۹۱ - اهواز- صادق کریمی

 

 

 

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 و ساعت 7:48 |

اشاره: خانم ثریا داودی حموله با چاپ این چندین کتاب آخر، نشان داد که دغدغه شاعری دارد. او شاعر است. ذاتاً شاعر است. دغدغه های هستی شناسانه خاص خود را دارد گاه دایره واژگانی ایشان حرکتی مستدیری دارد، گاه کلید واژه های آکادمیک رشته تحصیلی اش، در شعر وارد می شود، گاه خیلی مدرن می شود، گاه میان گاردهای فلسفی است و گاهی میان چکامه هایی برای حافظه ی ملی.

آنچه در یک "نقد" (اگر بتوان اسم این نوشته را نقد گذاشت!) باید مورد توجه قرار گیرد، آنالیز ساختاری بیان، زبان و نگاه شاعر است (چه در ادامه شعر های قبلی اش حتی باشد) من بدون تعارف و بدون "به به" و "چه چه" گفتن های سفارشی و توصیه ای، هر آنچه را دیدم، نوشتم. در پایان هم 24 مورد از سطرهای درخشان شاعر را نمایانیدم که اژدهای خفته شاعر است، البته از دیدگاه من، که اگر بخواهد بیدارش کند، حتما در کتابهای بعدی اش موفق تر خواهد بود. به هر حال این نوشته را "حمل بر صداقت های آنی و غیر آنی" من بگذارید و بعد از خواندن اگر درست بود بپذیرید و اگر درست نبود از گوش چپ تان دَر کنید که هیچ نقدی و نگاهی، وحی منزل نیست:..........

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در سه شنبه دوم اسفند 1390 و ساعت 13:39 |
 یك شاعر گفت: ارتباط بین شعر و رفتار شاعرانه یك جاده 2 طرفه است؛ این جاده 2 طرفه از مبدا تا مقصد علایم و نشانه‌هایی دارد كه این علایم و نشانه‌ها می‌‌توانند شاعر را از افتادن به قعر دره‌های تاییدطلبانه باز دارند. 

 صادق كریمی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان بیان كرد: گاه برای یك شاعر اتفاق می‌افتد كه هنگام سرودن به یك انرژی كیهانی وصل می‌شود. به قول لوركا "آن شاعرانه" كه من آن را وصل شدن به روح خدایی‌مان می‌نامم. اما  بعد از آن كه سرایش شعر به اتمام رسید جسم، روان و روح شاعر باز بر همان ریل عادی زندگی برمی‌گردد. اما فی‌الواقع جه باید کرد. تنها با تمرین و اصرار بر ویژگی‌ها و صفات خدایی‌مان می‌توانیم آن روح لطیف شاعرانه را در وجودمان بارگذاری كنیم. به نظر می‌آید وقتی كه یك شاعر بخواهد از این مسیر بگذرد به ناچار با یك سری خودخواهی‌ها و خودمحوری‌های شخصیتی روبه‌رو می‌شود و میان 2 راهی قرار می‌گیرد.

 او اظهار داشت: در شعر گاهی به نام رقابت با هم دوئل می‌كنند و گاه به نام مسابقه با هم دو  ماراتن می‌گذارند. ما صفات خدایی‌مان را فراموش كرده‌ایم و صفات بشری‌مان  را به او  نسبت می‌دهیم. خودمحوری‌ها و خودشیفتگی‌های شخصیتی خود را گاه چنان برجسته می‌كنیم كه گویا زئوس برکوه المپ نشسته است یا آن‌ چنان كه گویا "عقل کل" هستیم و تمام رمزهای جهان را یافته‌ایم.

 كریمی تصریح كرد: احتمالا بسیاری از ما"فکر می‌کردیم که از همه بیشتر می‌دانيم و تمام رازها و چراهای زندگی را فهمیده‌ایم. ما تصویری بی‌نهایت آراسته و فوق‌العاده از خودمان ساخته بودیم و یا این که  دیگران را این گونه می‌دیدیم. برخی از ما احساس می‌کردیم که عقل کل هستیم و دیگران به اندازه ما نمی‌دانند. شاید به خاطر همین بود که با کوچکترین انتقاد و"اعتراضی نسبت به این شخصیت خودساخته و چرخش‌های رفتاری غیرقابل انتظار (از خود یا دیگران) ناراحت شده و عکس‌العمل نشان می‌دادیم. شاید خودمان می‌دانستیم که واقعا کاملا شبیه این شخصیتی که برای خود (یا دیگران) ساخته‌ايم، نبوده‌ایم. گاه نگران بودیم مبادا این شخصیت مورد تایید دیگران قرار نگیرد. هر چند گاهی شهرت‌های باد آورده لذت‌بخش است؛ برای کسی که خودش  می‌داند کیست چه قدر لذت کشنده‌ای است!

 این شاعر خاطرنشان كرد: در شعر و ادبیات خروجی ‌رفتار شاعر باید بر مدار حافظه خدایی، بازگشت به اصل انسانی و چرخیدن بر مدار حافظه ملی‌مان باشد چراکه تكبر و خودشیفتگی‌های بی‌اندازه ما را از هدف نهایی شعر که شکوفایی روح انسان است دور کرده و گرفتار چرخه بی‌پایان تایید طلبی‌ها خواهد كرد. بر این اصرار می‌ورزم كه برای رسیدن به یك قله باید مصائب راه را تحمل كرد. تنها با عبور آیینی از سنگلاخ‌های صعب‌العبور و گردنه‌های روح  است كه سختی‌های راه به هنگام عبور و گاه رسیدن درد لذت‌بخش می‌شود.
http://khouzestan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=22367

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 و ساعت 9:57 |

آشنای غریب
ای لطافت پوست صبح
خُنکای دست های سرد، برگونه های من!
کیش دهنده ی گنجشک های حوض!
بکش بر چشم ها ، سُرمه را
بکش بر موها ، شانه را
چه شد که حیاط خانه ، کوچک شد
چه شد کلاغ ها
از کاج ها پیرتر شدند
چه شد که خورشید
نای سرک کشیدن نداشت

تنها تو بودی و من
و ژاکتی سُرخ
که از جنس موهای تو بود

حالا پشت دیوارخانه قایم می شوم
تا دوباره از مدرسه بازگردی
اما
دکمه های پالتو اَم
یکی یکی افتاده اند
----------------------------------
صادق کریمی – 5بهمن 1390- اهواز

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در پنجشنبه ششم بهمن 1390 و ساعت 21:3 |
صادق کریمی به «ملکوت» رسيد
فرهنگي و هنري  3/11/1390  11:50:48
 

صادق کریمی سومین مجموعه شعر خود را با نام "ملکوت" منتشر می‌کند.

 به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) از خوزستان "ملکوت" شعرهای سال‌های 84 تا 90 کریمی را شامل می‌شود و سه دفتر با نام‌های "میان نه این و نه آن"، "عاشقانه‌ها" و "ملکوت" دارد.

 كريمی گفت كه كار طرح روی جلد این دفتر شعر در حال پایان است و به زودی برای دریافت مجوز و چاپ به ناشر سپرده خواهد شد.  او توضيح داد: دفتر اول شامل گذار از وضعیت قبلی شاعر از کتاب‌های اول (آخرین پیاده جهان-1381) و کتاب دوم (اتوبوس ایرانگردی-1385) به وضعیت جدیدتری است اما گویا این جهان شعری جدید برای شاعر کمی ناشناخته است چراكه هنوز استقرار پیدا نکرده است.

 كريمی افزود: در دفتر دوم، شعرها حال و هوایی عاشقانه دارند. "ماه" در این شعرها نمادی است از معشوق خطابی که خلجان‌های شاعر بر ساحت زمینی و گاه آسمانی او تابانیده می‌شود و شاعر در جست‌وجوی معشوق میان زمین و آسمان است.

 اين شاعر بيان كرد: اما دفتر سوم برای شاعر در تاریخ 10مرداد 1390 اتفاقی خاص می‌افتد و از فردای‌اش لحن و نگاه و بیان شعرهای‌اش تغییر می‌كند. گویی گمشده‌اش پیدا شده است. شعرهایی مثل "ببخش و شانه کن مرا"، "با شکل شین خویشتن"، "اسم اعظم"، "لیلا" و "هفتاد و دو" از این نمونه‌اند.
http://khouzestan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=21896

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در چهارشنبه پنجم بهمن 1390 و ساعت 7:41 |

کوچ
----
گفتم دی ماه ، برای پرستو سرد است
گفتم که اتاق ، بدون پرده سرد است
نفس های پنجره ، مه گرفته اند
و برف ، سقف خانه را پوشانده است
دیگر کسی به گلدان ها آب نمی داد
دیگر گهواره ای تکان نمی خورد
دیگر کودکی هایم را کسی شانه نکرد
باد از تمام درزها آمده بود
و بوی مینار تو را با خود برد
خانه در خواب سنگین فرو رفته است
بوسه می زنم بر پیشانی ات
تا یخ های پنجره آب شوند
بوسه می زنم بر چشمهای بسته ات
تا پلک های گهواره تکان بخورد
بوسه می زنم بر دستهای سرد
که لالایی هایم روی آن خوابیده بود

حلالم باد ! آن شیر پاکی
که زیرگهواره ام جاری ست
حلالم باد! آن بوسه ها و اشک ، در آخرین دیدار
حلالت باد ! این چادر اردی بهشت
این کوچ اِمرداد
حلالت باد! این سپنته ی مینو
که زیر پاهای تو جاری ست
------------------------------------
صادق کریمی – 28 دی 1390- اهواز

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 و ساعت 21:21 |
... صدای بستن قفل می آمد
دستی در قلب من چرخید
سایه ای در کوچه ها گُم شد
و باد ، تکّه پاره های نامه را
به در و دیوار می کوبید

تنها سکّوی سنگی خانه بود
که بوی قرار اوّلمان می داد

آهی از تنفّس عمیق
دستی در گیسوانی چرخید
و کبوتری نامه ها را برچید:
- بخوان!
بگو ! کوچه ی چندم بود
که چشمهای تو را از پشت می بستم
بگو ! کوچه ی چندم بود
که رنگ بوسه روی پیراهنم می ماند

بگو ! بوسه ی چندم بود
این سرنهادن روی شانه ها

که لاله ها ، در بن بست ِ کوچه اند
بگو !
کسوف چندم است
این سایه ات ، روی سایه ام

... صدای شکستن قفل می آید
دستی روی قلب من ایستاد
و
سرم ، روی ماسه های تو خوابید
--------------------------------
صادق کریمی - 22 دی 1390 -اهواز
+ نوشته شده توسط صادق کریمی در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 و ساعت 6:45 |
ریواس ِ من ! ، مشیانه ی گَلدان!


دست ِ خودم نبود


- میتوانستم ببوسمم و بگذرم


میتوانستم ببویم و بگذارم آفتاب شوی


وقت چیدنت کی بود !



ای از غنچه ماندن دلگیر!



بانوی چترهای بازنکرده در باد !



شانه به شانه های باران ِ دی!



بوی تن اَت ، تا مغز ساقه ها رفته است



منم ، شکل تنهایی اتاق



گُلدان خالی تاقچه ها



همان ، روح سرگردان کتابخانه ها



دستگیره ی درهای بسته اَم ! بیا !



گُل که باشی ، خیالم راحت است



خیالم راحت است



از اینکه جای ِ دیگری نخواهی رفت



ازاینکه ساتن صورتی خواهی شد



صبح که بیاید



دیگر تنهایی اَم ، بوی اودکلن نخواهد داد



گُل که باشی ، خیالم راحت است



بچینمت ، بو خواهی داد



ببویمت ، بو خواهی داد



زیرپا را لگد کنند ، بو خواهی داشت



ببوسم اَت



گُل خواهی شد
-------------------------------
صادق کریمی – 8 دی 1390- اهواز
+ نوشته شده توسط صادق کریمی در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 و ساعت 14:3 |

 

شاخ  گوزن ها  شکست

و  گردنم ، تیک  خورده است

راه گردنه های  دی  بسته شد

ببین  چگونه گردونه اَم

 گرفتار کوه  بهمن است

چگونه شاخه های سرو

 خشک و خمیده است

می چرخم سه بار و  فریاد میزنم

تو نیستی و   سکوت

زوزه ی  گرگی زخمی است

گیج می شوم  از خودم

  لیز می خورم درگودالی به عمق پیراهنت

نه آبی ازگونه های  باران مانده است

نه چینی از ساتن ِ برف

تنها عکس تو بود ، روی لب های  یخ گرفته ام

اینجا  چقدر تنگ است

این پیراهن چقدر سرد است

ژاکت ام  را بپوش

عبور تو  از من  ، سخت است

-------------------------------

صادق کریمی- 19 دی 1390- اهواز

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 و ساعت 10:58 |

 

رفیق ِ من ! ، زیرخاکی ِ من !

ورجاوندِ قُلّه های برف!  چمباتمه در گورهای بهرام!

رفیق ِ من ! خیّام تر از سُفال!

کیخسرویِ بجا مانده در جاده های مه آلود !

اینک تاج بخشی ناهید است بر نطفه های فّر

فرورانه  شهادت میدهم به لطافت آغوش! 

   به باکره گی لب ها

به سوشیانتی که رویای من است در زُهدان ِ تو

یاریم کن ای فّر ِ ناز     نازِ ماه ، درنیایش نور

اینک غرش قُپه هاست از مارهای دوش  

     بر غزال رمیده ازخالکوب بازوان

دستی بریده شد از پا

گوری نمانده است در شکارگاه چشم

چه شد رفیق من !   

 چه زود شیر از قفس های پستان رهید

وقتی که چهاردست و پا ، به پابوس ابولهول رفتیم

و عصای استخوان ، برای جمجمه ها ، نقشه می کشید

چه زود می طلبید    استبرایی طولانی از اصحاب غار

به کوتاهی 39سال

رهایم کن ، رفیق !    

رهایم کن از کرکسان ِ اُلمپ

از غبغب ِ تپه های گلوی گاو

رهایم کن از بند

تنهایم کن از تن
------------------
صادق کریمی - 11 آذر 1390 - اهواز

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در سه شنبه بیستم دی 1390 و ساعت 12:4 |

این پست ثابت است. مطالب جدید را در ذیل می توانید مشاهده فرمایید.
نظر به ابراز علاقه دوستان به بازگشت به این وبلاگ . این آدرس پستی دوباره فعال میشود. اما هیچ نسبتی میان شعرهای من با شعرهایی که نام خاصی را برشعرهای خود می گذارند ، نیست.

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در دوشنبه نوزدهم دی 1390 و ساعت 14:27 |

من اینجا شاعرم

در اهواز، 50 درجه گرما بالای خودم

کنار کارون و غسل صابئین و یحیی

من اینجا شاعرم

با بوی ماهی صبور

با " ِاشلُونِک" و"ِزِیِّن" گفتن های برادران عرب

من اینجا شاعرم

کنار تکثر سردرهای مساجداهواز

(اصفهانی ها، یزدخواستی ها،آذربایجانی ها....)

کنار اسکله های خرمشهرو آبادان

قطار کهنه اهواز – ماهشهر

من اینجا شاعرم

رفتن به هفتکل

وقتی ازکنارکودکی و دبیرستان رودکی میگذرم

مزار غریب سیروس و مرحوم پدرم

من اینجا شاعرم

وقتی میگذرم از کناره ی رود زرد

بوی برنج چمپای میداوود

طعم تازه نان تنوری

من اینجا شاعرم

کنار مرداویج اصفهان

قبرستان پرازجوان ناکام شهرکرد

ترمینال جنوب تهران

و اقدسیه ای که اجبارکاری بود

من اینجا شاعرم

درست کنار خنده های پسرم 

وصدای النگوهای زنم

همین جا خاکم کنید
****************
25مرداد 1390/ اهواز

 

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در دوشنبه نوزدهم دی 1390 و ساعت 14:18 |

صدا ، صدای  شکستن قفس های سینه ها

صدای هلهله کولی ها ، بر دَکل های نفت

چهارشیر گرفتار در بیشه های اهواز

سنج و دمّام ، طبل و زنجیر

شلّاقِ بادها بر کپرهای حصیر

انتحارفرشته گانِ  پُل

برّه ای درچشم کودکی گریست

و ما زنجیر می بافتیم پشت کوهان ها، پشت کوچه ها

زنجیر میشوم  به خودم     زنجیر

شیری گریخت  به سمت نخجیر

اکنون ، خون سیاووشِ  ازپیشانی ِ اسب

درنینوای ِایرانویج

صدا ، صدای چکاچک شمشیر

آتش نزن به خیمه های فرنگیس!

اکنون منم  شبیهِ  تو در تمام ِ تعزیه های عشق

شبیهِ  تو اَم ، تموزِ صحاری بابِل

تنم ، جُلجتای ِ مسیح

سَرَم ، کربلای صلیب

دلم ،  قمقمه های زخمی روی دوش

نایِ ِ  بُریده اَم ،  در پنجه های دست

سقّاخانه ی   خسیس!

ألا یا أیها السّاقی ِکاخ !

تشنه اَم

دورِ تسلسل باطل برجبین نخل!

اینک گاوِ میدان این شعر ،  زخمی ست

ردای قرمزی تمام شهر را پوشیده است

--------------------------------
صادق کریمی – 13 آذر 1390- اهواز

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در دوشنبه نوزدهم دی 1390 و ساعت 14:13 |
من صادق کریمی اعلام می دارم  به هیچ جریان شعری بخصوص جریان شعرمیتراییک  وابستگی ندارم. می خواهم بیل زمین شعرخودم را  بزنم . اسم شعرم  را هرچی میخواهند بگذارند. هر ایسمی داشته باشد یا نداشته باشد.مهم نیست. مهم سرودن مستمر شعری است که از ذهن و زبان من می اید

مورخ 18شهریور 1390

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 و ساعت 14:31 |
تو را نفس می کشم ، ای قامت بلند دَم !
 الف لام میمِ من!

جاری شده در رگ های ابریشم

این تصویرآرام در ابرهای ضمخت من !

، شکل ِ بی مثالِ تو بود!

میم ، لام ، کاف ، واو ، تا

میمِ منی ، لامِ لا حول ولا قوة إلا یِ من

کاف کائنات !

واوِ تمام قسم های آسمان ، در صبح ِ "وَالعَصر"

قوس معراج زمین ، آوازپرکشاندن ِ روح الامین

تائ ِ تمام ِ منی

سنگی که درآب حیات ، دایره دردایره ، دردایره ،
دردایره .....   دردایره ............

تابِ من ، طاقت یک بال شکسته بود

الامان منی ! به وقتِ شرمِ "شبلی" ،

ساعت پنج صبح ، جمعه های شهریور

درلوح ِ محفوظ
------------------------------

صادق کریمی / 22شهریور1390/ اهواز

+ نوشته شده توسط صادق کریمی در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 و ساعت 22:56 |